تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ يزد ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
امير غياث الدين خواب بر سلطان عرضه كرد و سلطان عنايت بسيار در حق او فرمود . چون ايلچى به يزد رسيد خلايق خرم شدند . ايلچى به خورميز رفت كه سيد را از چاه بيرون آورد . چون جهت خلاصى او در چاه رفتند مارى سياه نزد « 1 » او ديدند كه حلقه زده بود . [ 52 ب ] چون مردم [ به ] در چاه آمدند آن مار ناپيدا شد . امير ركن الدين را سوار كردند و به شهر آوردند « 2 » و ايلچى به حكم سلطان معاندان او را طلب كرد تا تأديب كند ، و سيد را بر مسند « 3 » قضا نشانيد . هركه با وى بدى كرده بود عفو فرمود . و آن كس كه چوب بر وى زده بود بعدد هرچوبى فلورى - 37 به وى داد . آنكه پشكل گوسفند بر سرش ريخته بود زر بر سر وى بريخت . و آنكه بول بر سرش ريخته بود و در كوزه ريخته « 4 » و بوى داده بود پالودهء نباتى ساخته در دهن او كردند . و در مدرسهء خود سفرهء عام گسترد و اهالى بمرتبهء خود ، هركسى را خلعت و نوازش بسيار فرمود . و عزيمت كعبهء معظمه و زيارت مرقد حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كرد ، و حج عمره دريافت . و فقيران مكه را انعام داد ، و بمدينهء رسول آمد و مسكينان مدينه را نوازش كرد . و به يزد آمد ، و در آن زمان استاد قرآن شيخ محمد [ بن ]
هامش
( 1 ) - ن : در نزد ( 2 ) - ن : آمد ( 3 ) - ن : به مسند ( 4 ) - ن : كرده بود