رفت ، و از آنجا به نه گنبد . در آنجا گنبدى چند خراب بود و آبى تلخ [ و ] گنده داشت . تشنگى بر وى مستولى شده بود .
حقتعالى بارانى فرستاد كه تمام كوهها « 1 » و گودها پر آب شد [ و ] سيراب گرديدند . نذر كرد كه در آن مقام كاروانسرا و ده و حمام « 2 » و مسجد بسازد ، و آب شيرين بدان مقام آورد [ و ] كاروانسرا ساز داد . [ 52 الف ]
سيد شمس الدين « 3 » به مدت ده روز به تبريز رفت « 4 » . همانروز كه به تبريز رسيد شب امير غياث الدين محمد بن خواجه رشيد - الدين فضل اللّه حضرت رسالت را در خواب « 5 » ديد . به دو گفت فرزند من بدين جانب آمده است ، او را تعظيم كنيد .
روز ديگر چون امير شمس الدين به ديدن امير غياث الدين محمد رفت ، خوابش به ياد آمد و او را تعظيم كرد و خلعت خاص بپوشانيد « 6 » و نيابت وزارت تمام ممالك سلطان ابى سعيد « 7 » به دو « 8 » تفويض كرد و قاضى قضاتى و اوقاف تمام مملكت به دو ارزانى داشت « 9 » و همانروز ايلچى به طرف يزد روان شد به جهت خلاص امير ركن - الدين و زجر اتابيك ، و قضا و اوقاف يزد به دو تفويض كردند
هامش
( 1 ) - م : اين كلمه را ندارد
( 2 ) - ن : كاروانسرا و دو حمام
( 3 ) - ن : اين كلمه را ندارد
( 4 ) - ن : آمد
( 5 ) - م : به خواب
( 6 ) - ن : پوشانيد
( 7 ) - م : « سلطان ابو سعيد » را ندارد
( 8 ) - ن : بوى
( 9 ) - ن : « به دو ارزانى داشت » را ندارد