در چنان هنگامى بجاى آنكه يك آرمان بزرگى را بميان كشند و با سخنان هناينده دلها را بتكان آورده توده شهر را بشورانند يك نوشته گنگى بيرون داده همين اندازه ميگويند كه چون برخى كاركنان دولتى پاس مشروطه نگه نميداشتند ما « قيام » كردهايم و خواست خود را « از قوه بفعل آوردن مشروطه » كه يك جمله گنكى مىباشد نشان ميدهند . اين نمونه بىپروايى خيابانى بمردم مىباشد . چنان ميپنداشت كه همين كه رشته را بدست آورده هركارى را خواهد كرد و نيازى به پشتيبانى توده نخواهد داشت ، و آنچه اين بىپروايى او را بيشتر ميگردانيد آسانى كار پيشرفت ميبود . چون در نتيجه همراهى سردار انتصار و ديگر پيشآمدها به آسانى رشته كارهاى شهر را بدست گرفتند چنين پنداشتند كه همچنان پيش خواهند رفت و چندان نيازى به پشتيبانى مردم نخواهند داشت .
پس از اين « بياننامه » نمايندگانى نيز برگزيده بكونسولخانهها فرستادند كه خواست خود را از خيزش بكونسولها آگاهى دهند . كونسول آلمان كه يادش كردهايم با وى گفتگوهايى در ميان ميرفت و خيابانى بدستيارى يكى از نزديكان خود ازو دلجويى مينمود . همانروز خيابانى بيك كار بخردانهاى برخاست ، و آن اينكه براى جلو - گيرى از لگام گسيختگى و نابسامانى چنين نهاد كه با همشى ( اجتماعى ) در بيرون از حياط تجدد نباشد .
پس از اين كارها ديگر كسى در برابر نمىايستاد و دشمنى در جلو نميبود ، ولى خيابانى بكسانيكه از پيش با وى دشمنى نموده يا از در خردهگيرى درآمده بودند بد - گمان ميبود . از اينرو آنان را از ادارهها بيرون ميكرد « 1 » و بهريكى ديدهبانى برميگماشت . دكتر زين العابدين خان و نويسنده بدرفتارى بيشتر ميديديم . با آنكه از روز نخست خود را بكنار كشيديم چاره ببدگمانى خيابانى و بكينهتوزى يارانش
هامش
( 1 ) روز سهشنبه كه داستان خيزش رخ داد نويسنده از فرداى آن آمد و رفت كم كردم و جز بعدليه كه از كاركنانش مىبودم نرفتم و روز پنجشنبه از انديشه خيابانى و همراهانش درباره خود و يارانم آگاهى يافته ديگر بعدليه نيز نرفتم ، ولى كسانى كه ميرفتند روز شنبه پيروان خيابانى آمده از عدليه و ديگر ادارهها بيرون راندند .