تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 867

مساهمون:

ص٨٦٧
نيز كه جز از دموكراتها ميبودند بخيابانى پيوستند . آندسته از دموكراتها كه گفتيم بخيابانى ايرادها ميگرفتند و بر گرد سر دكتر زين العابدين خان و نويسنده اين تاريخ ميبودند امشب پس از آگاهى از داستان خيابانى و همراهانش بر آن دور ماندى از گزند و آسيب چنين نهادند كه پراكنده باشند و ديگر فراهم نيايند . فردا چون روز شد گروه انبوهى از دموكراتها و مجاهدان و ديگران ، برخى بآهنگ همدستى و برخى براى تماشا گرد آمدند . اما خيابانى و همدستانش نخست شاگردان دبيرستانها را واداشتند كه ببازار ريزند و با هياهو و فشار بازاريان را به بستن دكانها برانگيزند . ( چنان كه گفته‌ايم آقاى فيوضات كه يكى از نزديكان خيابانى ميبود دستيارى اداره معارف را داشت و از اينرو رشته دبيرستان در دست آنان ميبود ) . اينان در بازارها گرديده دكانها را بندانيدند و سپس به « قويون‌ميدانى » رفته چوبه دار را كه از زمان نايب الايالگى مكرم الملك بازمانده و خوددارى ميبود كه چند تن از آدمكشان خيابانى بالاى آن رفته بودند كنده و آتش زدند . پس از اين نمايش و كوشش شاگردان ، چون بازاريان بتجدد رو آوردند و انبوهى بيشتر گرديد گفتارهايى در بدگويى از شهربانى و كارهاى آن رانده ميشد ، و چون از چند ماه باز ماهانه براى سربازان داده نشده بود بهمداستانى سردار انتصار چنين نهادند كه ماهانه‌اى براى آنان در حياط تجدد پردازند و بدينسان دلجويى از آنان نمايند . اين بود آگاهى بسربازان فرستادند و آنان دسته‌بدسته آمده ماهانه گرفته و رفتند ، و چون پاسبانان شهربانى نيز از چند ماه باز پول درنيافته بودند از شنيدن آنكه بسربازان ماهانه داده شده بسخن درآمدند و آنان نيز شهربانى را رها كرده و براى آنكه پول گيرند دسته‌بدسته بتجدد شتافتند و خواست خيابانى و همراهانش نيز همين ميبود . چون بسيارى از افسران از رفتار بيورلينگ در آينده بيم ميداشتند و از درون دل ماندن او را نميخواستند از اينرو از پاسبانان جلوگيرى ننموده بلكه به آنان در آنكار دل دادند . بدينسان ميانه پاسبانان و اداره شهربانى جدايى افتاد . خيابانى و هم‌دستانش چون شهربانى را ناتوان يافتند پسين آن روز مردم را برانگيختند كه بشهربانى ريزند و زندانيان را بيرون آورند و بيورلينگ و همراهان او را از اداره بيرون كنند ، و چون مردم بدينسان بشهربانى