نيز چنان كه گفتيم خيابانى و نوبرى و بادامچى را كه از سران دموكرات ميبودند ( در مردادماه ) گرفته و از تبريز به ارومى ( رضاييه ) و از آنجا بفارس بردند .
در فارس دستههاى پوليس جنوب كه انگليسيان برپا كرده بودند همچنان مىايستادند و آنهمه درخواستهايى كه دولت دربارهء بهم زدن آنها كرده بود سودى نمىبخشيد .
در جنگلهاى گيلان ميرزا كوچكخان و دسته او همچنان مىايستادند . اينان ، با انگليسيان جنگ و دشمنى مينمودند و بدولت نيز بىپروايى نشان ميدادند . اين زمان روزنامهاى هم بنام « جنگل » مينوشتند . دستهاى از روسيان همچنان انزلى را در دست مىداشتند .
بشهرها و استانها ، دولت جز نام فرمانروايى را نمىداشت . در بسيارى از آنها در بيرون دزدان و راهزنان راهها را زده و آباديها را تاراج ميكردند ، و در درون دسته - بنديهاى دموكرات و كارگر و مانند اينها رشته آسودگى را بهم ميزد . دستههاى راهزنى نايب حسين كاشانى و پسران او و جعفر قلى و ديگران همچنان در كار مىبودند .
از اينسوى در خود تهران يك گرفتارى بزرگى پيش آمده بود . زيرا چنان كه گفتهايم در آن دواند سال كه از آغاز مشروطه تا اين زمان گذشته بود كمكم كسانى پيدا شده بودند كه شيوهء سود جستن و پول اندوختن را ، از راه دستهبندى و روزنامه - نويسى و هياهو و در آمدن به كارهاى كشورى و مانند اينها ، نيك ياد گرفته بودند . در آن چند سال اين گونه كسان از شهرها بتهران آمده و در اينجا دستهاى گرديده بودند .
بسيارى از نمايندگان دار الشورى از استانها آمده و پس از پايان يافتن زمان نمايندگى دوباره بازنگشته و پى كارى نرفته و به ديگران پيوسته و از اين راه به پول اندوختن و خوش زيستن پرداخته بودند ، اين كسان كه در آنزمان بنام ( هوچى ) شناخته شدهاند يك جلوگير بزرگى در راه پيشرفت كارها ميبودند .
اينان در ميان خودشان سامانى ، و يا با يكديگر پيمانى نميداشتند و همگى يك راه نمىپيمودند و بلكه هيچ راهى نميداشتند و تنها پول و يا كار ( يك كار دولتى )
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 793
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٧٩٣