مردم روز نخست را بخانهها كنجيده و از ترس جان بيرون نيامدند ، ولى روز ديگر ناگزير شده براى بسيج زندگانى بيرون آمدند . جلوها هركه را مىديدند مىزدند و پول و ساعت و ديگر چيزهاى ارزنده هرچه مىيافتند از دستشان مىگرفتند .
پس از آن بهانه جسته بخانهها درآمدند و آنچه افزار و كاچال گرانبها پيدا ميكردند مىبردند . بدينسان دارايى مردم را مىربودند و خود آنانرا برده و زيردست گردانيده بودند . رنج مردم نه باندازهاى بود كه توان نوشت .
آن گروهى كه از شهر بيرون رفته بودند چون پياده راه مىرفتند و بيشترشان زنان و فرزندان مىبودند ، بيچارگان پس از پيمودن يكفرسنك يا بيشتر درمانده شدند و آنشب را در بيابان پراكنده و پريشان روى برفها مانده و يكشب تيره و بسيار دلگدازى بسر دادند . بسيارى از ايشان ، بويژه از زنان و بچگان بسرما و گرسنگى تاب نياورده بدرود زندگى گفتند . از بازماندگان يكدسته از رفتن پشيمان گرديده و به شهر باز - گشتند ، و يكدسته با رنج و گزند بسيار خود را بخوى رسانيدند . مردم خوى از اينان پيشواز كردند و همه را به شهر برده و جا دادند و نان و رخت بخشيدند .
در چنين هنگامى گذشته از گرسنگى كه همهجا را گرفته بود بيمارى حصبه ( تيفوئيد و تيفوس ) نيز فراوان شده و در تبريز و ارومى و سلماس گروهى نيز از اين بيمارى بدرود زندگى مىگفتند .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 733
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٧٣٣