التجار و همراهان او مسجد را رها نكردند و همچنان ايستادگى از خود مينمودند .
دولت چون ميدانست پشت صمد خان بروسيان گرم است و جز با آگاهى از ايشان بچنان كارى برنخاسته بيم آن ميداشت كه روسيان پشتيبانى بيشتر كنند و آشوب را به جاهاى بالاتر رسانند و اين بود كه پيشآمد را بزرگ ميشمرد و چنان كه گفتيم اين يكى از انگيزهها ، يا بهتر گويم از دستاويزها شد كه به كار انتخابات در تهران پيشرفت ندادند .
در اين ميان يك تكانى هم از آزاديخواهان پديد آمد و آن اينكه ترس را كنار نهاده نامههاى بسيار بتهران براى روزنامهها و آشنايان خود فرستادند و اين فهمانيدند كه آشوبيان جز دسته اندكى از ملايان و درباريان كهن و برخى بازرگانان ورشكسته نيستند و انبوه مردم آذربايجان رو بسوى دولت ميدارند و از شنيدن مژده باز شدن مجلس بسيار شادند . راستى هم اينست كه انبوه مردم از چيرگى روسيان و از آدمكشيهاى صمد خان و نادانيهاى ملايان سخت بيزار بودند و بسيارى از آنان كه پيش از آن خواهان مشروطه نبودند اين زمان آن را ميخواستند و از شنيدن آنكه بار ديگر مجلس باز خواهد شد و كارها بجاى خود باز خواهد گشت بسيار شادمانى مينمودند و يك تكان آشكارى از مردم ديده ميشد . ملايان در آندوسال آبروى خود را ريخته و ديگر كمتر كسى از ايشان پيروى ميكرد .
اين نامهها در تهران بسيار بجا افتاد و روزنامهها كه آنها را بچاپ رسانيدند همه دانستند كه آشوب ريشه ندارد و آشوبيان جز مشتى سودجو نميباشند و اين بود دولت ايستادگى بيشتر گردانيد .
صمد خان هنوز از رويهكارى بازنمىايستاد و در يكم و دوم مهرماه ( 22 شوال ) بود كه تلگراف بتهران فرستاده و چنين نويد داد كه دستور دولت را به كار خواهد بست ، ولى از اينسو به هيچ كارى برنخاست ، بلكه چون تكان مردم را ديد بر آن شد كه بار ديگر كسى را بكشد و چشم مردم را ترساند و بدبختانه اين پشك بنام شادروان داداش بيك قرهداغى درآمد كه او را دستگير كردند و روز نيمه مهرماه ( هفتم ذيقعده ) بدار كشيدند و بدينسان بدلهاى آزاديخواهان آتش زدند .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 578
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٥٧٨