تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 577

مساهمون:

ص٥٧٧
اسماعيل مدير چلوار بزرگى به عنوان بيزارى از مشروطه و دار الشورى به مهر مردم ميرسانيد كه به كونسولخانه‌ها فرستند . در مسجد هرگونه گفتگوها ميرفت . اين شيوه كهن بدخواهان مشروطه بود كه نابسامانيها و آشوبها كه از چند سال باز در نتيجه تكان كشور پديد آمده بود همه را نتيجه مشروطه شمردندى و چنين نمودندى كه مشروطه آشوب و نابسامانى را هميشه با خود خواهد داشت و آدمكشيها و تاختها و تاراجها و آشوبها كه خودشان كرده بودند آنها را نيز گناه مشروطه شمردندى و هميشه آن را دستاويز براى بدخواهيهاى خود گرفتندى . در اينهنگام نيز آنسخنانرا بر زبان ميراندند ، . چنين ميگفتند پس از آنكه سالها كشور به هم خورده بود تازه شجاع الدوله آن را بايمنى آورده و اگر بار ديگر نام مشروطه بميان آيد و مجلس باز شود باز « اشرار » ( مشروطه‌خواهان ) سر برآورند و كشور را بهم زنند . بدنهادان با دست بيگانگان ميرقصيدند و اينها را نيز بهانه گرفته بودند و بيشرمانه بتهران چنين پيام ميفرستادند آذربايجانيان ديگر زير بار مشروطه نخواهند رفت و اگر دولت پافشارى نمايد ناچار خواهند بود از ايران جدا شوند . چنين سخن زشتى را كه نمونه بىشرمى و نادانى ايشان بود در روزنامه توفيق نيز مىنوشتند . اين نامه سياه بار ديگر فرصت يافته و لگام گسيخته و پستى از اندازه ميگذرانيد و آزاديخواهان تهران و كاركنان دولت را يكدسته لامذهب ناميده بيم ميداد كه اگر دست از سر مردم برندارند صمد خان ناگزير خواهد شد كه آهنگ تهران كرده « لامذهبان » را از آنجا بيرون كند . در جاييكه ملايان آشكاره دولت بيدادگر روس را نگهبان اسلام ميخواندند و در كونسولخانه رفته و رو بسوى قبله ايستاده و دست به آسمان برداشته و امپراتور را دعا ميكردند از يك روزنامه‌نويس پست چه شگفتى داشت كه به اين گستاخيها برخيزد ؟ ! . چندى بدينسان آشوب برپا بود ولى چون دولت ايستادگى نشانداد و بصمد خان سخت گرفت بسيارى از ملايان جاى پافشارى نديده و از شهر بيرون رفتند و جز امامجمعه كسى از مجتهدان در شهر نماند و پيداست كه صمد خان از آنان رنجيد ، ليكن مدير -