و چون محمد على ميرزا را از ايران بيرون كردند از رهگذر او و هوادارانش بياسودند و چنان كه گفتيم از كوششهاييكه صمد خان در تبريز براى بازگشت محمد على به تخت و تاج مينمود و ملايان با دستور او تلگراف بلندن و پترسبورگ مىفرستادند خود دو دولت جلو گرفتند و دولت از سوى او نيز دلآسوده گرديد . ليكن سالار الدوله در كرمانشاه همچنان ميايستاد و آنزمان كه در تهران گفتگوها ميانه دولت ايران و نمايندگان روس و انگليس پيش ميرفت و با محمد على ميرزا سخن از بيرون رفتن او از ايران در ميان ميبود در كرمانشاهان و آن پيرامونها پيشآمدهاى ديگرى پديدار و ميانه سالار الدوله و يار محمد خان بر سر آنشهر جنگ و خونريزى در كار ميبود ، و چون داستان سالار الدوله بس دراز است و او با همه بىارجى مايه كشته شدن دو تن از گردان ارجمند آزادى ( يفرمخان و يار محمد خان ) گرديده گفتگو از آن را بگفتار جداگانه واميگزاريم .
پس از سازش دولت با روس و انگليس ناخشنودى مردم از دولت بيشتر گرديد و در آغازهاى ارديبهشت داستانى در تهران پيش آمد و آن اينكه شهربانى دستهاى از آزاديخواهانرا پيدا كرد كه زبان يكى كرده و ميخواستهاند شورش پديد آورند و اينست همگى را دستگير ساخته بند كرد و چون ايشان از دستههاى گوناگون بودند هر دستهاى را جداگانه بجايى فرستاد . بدينسانكه مستعان الملك و ميرزا محمد عليخان مغازه و چند تن ديگر را كه از دسته اتفاق و ترقى بودند بمازندران فرستاد .
سردار محيى و برادرانش ميرزا كريمخان و عميد السلطانرا با ناصر الاسلام ندامانى كه از دسته اعتدال ميبودند روانه يزد گردانيد . ولى اينان چون بقم رسيدند آگهى از آشوب نايب حسين كاشانى و ناايمنى راه يزد يافته در آنجا درنگ كردند . و چون فردا آقاى سيد جليل اردبيلى و منتصر السلطان و سليمان ميرزا و كسان ديگرى كه از دسته ديموكرات بودند و آنان هم بايستى به يزد روند بقم رسيدند با سردار محيى و همراهان او سخن يكى كرده تلگراف بتهران فرستاده چگونگى آشوب راه را باز نمودند ، و از تهران دستور رسيد كه تا ايمن شدن راه در قم بازمانند و اين بود همگى در آنجا ماندند .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 507
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٥٠٧