تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
و نيرومندى بود و ريسمان كه بگردنش انداخته بودند به آسانى جان نميداد دژخيم به روى سينه و شكم او رفته پاى ميكوفت ، بيچاره را با صد شكنجه بيجان ساختند . بدينسان تقيوف را كشتند و بامدادان تن بيروان او را بقويون‌ميدانى آورده بتماشاگاه مردم گزاردند . اردبيلى كه او را در اينحال ديده چنين مينگارد : « جز از پيراهن و زيرشلوارى در تنش نگزارده و تاكنون كسى را بدين‌خوارى نكشته بودند . تن به خاك آغشته و از بينى و دهان خون روان شده و چون از ديرباز موى از سر و روى خود نسترده بود با موىهاى درهم و ژوليده ديدار بس بيمناكى مىداشت » . ما از اين تقيوف نيز گاهى نام برده‌ايم ، در سال 1287 ميان مجاهدان ميبود ولى چندان دليرى از او پديدار نميشد ، در جنگ با روس پا در ميان نداشت با اينهمه چون روسيان چيره درآمدند و بگرفتن آزاديخواهان پرداختند او نيز با برادرش پنهان گشت كه سه ماه كمابيش در خانه يكى از دوستان مىزيستند و چون خواستند از آنجا بيرون رفته خود را بجاى ديگرى رسانند و نيمشب روانه گرديدند ميان راه بشبگردان برخوردند كه بانگ بر ايشان زدند ، برادرش گريخته جان بدر برد ليكن تقيوف چون مرد تنومند و سنگينى بود فروماند و شبگردان او را دستگير ساختند و بدانسان كه گفتيم نزد صمد خان بردند . تقيوف كسانى را آزرده و به كسانى نيكيها كرده بود و هنگامى كه گرفتار شد چون مادر دلسوخته‌اش بيتابى ميكرده كسانى از خاندان « عزب‌دفتر » كه نيكى از تقيوف ديده بودند به پيش صمد خان رفته آمرزش او را خواستند و صمد خان خوشرويى نموده نويدى داد ولى چنان كه گفتيم شبانه دستور كشتن او را داد . بدينسان سال تيره 1290 بپايان مىرسيد ، روز پنجشنبه كه يكم فروردين و روز نخست نوروز بود يك چيز پراندوه ديگرى رخ داد ، و آن اينكه چون بشيوه هر ساله شليك توپ آغاز شد همين كه سه تير دررفت آواز بريد و چنان كه بزبانها افتاد روسيان جلوگيرى كرده بودند و اين مىرسانيد كه آذربايجان را از آن خود گرفته‌اند و بر آنند كه نشانهاى ايرانيگرى را از آن براندازند .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 407 | احمد كسروى تبريزى