چوب بسيارى بپاهاى آنان زدند و سپس هرسه را كوفته و خسته زنجير به گردن زده به زندان سپردند كه تا اين زمان در بند ميبودند .
آقا ميرزا رحيم صدقيانى كه يكى از سرجنبانان آزاديخواهان خيابان بشمار رفتى و هميشه كوششهاى فراوان كردى ، اينهنگام او نيز در زندان ميزيست .
در اين روزها بشادروان حاجى محمد باقر ويجويهاى گزند سختى رسيد كه بايد آن را هم بنگاريم : اينمرد كه يكى از هواخواهان مشروطه بود و در سال 1287 كه جنگهاى دوچى رخ داد پيشآمدهاى چهارماهه را نوشته و بنام « بلواى تبريز » كتابى ساخت و در همان هنگام آن را بچاپ رسانيد كه ما در تاريخ مشروطه كوتاهشده نگارش - هاى او را آوردهايم . در اينروزها كدخداى ويجويه او را خواسته پس از دشنام و سرزنش و آزار پيرمرد ناتوان را به بند انداخت و سپس پسرش احمد آقا را خواسته در پيش چشم پدر چوب بسيارى زد ، به اينها بس نكرده با زور و فشار پول و خواسته از ايشان گرفت ، و چون اين آگاهى به بيگلربيگى رسيد بكدخدا برآشفت و او را از كار برانداخت و حاجى محمد باقر و پسرش را از بند آزاد گردانيد و پول و افزار كه داده بودند بخودشان بازگردانيد ولى چون در دستگاه صمد خان هيچكارى بىپول پيش نرفتى خود بيگلربيگى يكصد و چهل تومان از حاج محمد باقر گرفت ، پيرمرد بيچاره پس از رهايى در شهر نمانده بآهنگ استانبول بيرون رفت « 1 » اين يك نمونه ديگر از گرفتارى مردم در آن روزها مىباشد .
شب پنجشنبه بيستوسوم اسفند تقيوف را دستگير كرده بنزد صمد خان بردند و با دستور او بزندان سپردند كه روز را در آنجا بود و چون شب آدينه فرارسيد از آنجا درآورده در جلو در زندان خفهاش كردند . آقا مير حسينخان « 2 » كه گفتيم در اينهنگام در زندان صمد خان مىزيست . مىگويد : تقيوف را در پيش روى ما كشتند و از ديدن او زندانيان بحالى افتادند كه به گفتن نيايد . ميگويد : تقيوف چون مرد تناور
هامش
( 1 ) از يادداشتهاى اردبيلى آورده شده .
( 2 ) آقاى سرهنگ هاشمى