تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
بارى تا چهار روز در بازار اين نمايشها مىرفت و ملايان نيز ميكوشيدند ، ولى چنان كه گفتيم اين كار نه بدلخواه انگليسيان مىبود و در همان روز نمايندگان دو دولت در تهران با دولت ايران گفتگوهايى در ميان ميداشتند و درباره محمد عليميرزا نيز چنين مىنهادند كه دوباره دولت ايران پولى سالانه به گردن گيرد كه به او پردازد و محمد عليميرزا از ايران بيرون رود . اين گفت و شنيد پيش رفته و محمد على آماده رفتن مىشد ( چنان كه در 18 اسفند از ايران بيرون رفت ) . اين بود روسيان جلوگيرى از اين كار صمد خان كردند و او خود جارچى ببازار فرستاده و مردم را به برچيدن بيرق‌ها واداشت و بدينسان جنبش و كوشش ملايان از ميان رفت . در اين ماه ( اسفند ) بازار آدمكشى از گرمى افتاد چنان كه ما آگاهيم جز داستان تقيوف كه آن را خواهيم آورد كسى در تبريز كشته نگرديد ، ليكن بگير و بند و آزار و تاراج همچنان رواج مىداشت و اين هنگام شصت تن كمابيش از آزاديخواهان در زندان صمد خان مىزيستند . كسانى را كه ما شناخته‌ايم در اينجا نام ميبريم : آقا مير جعفر خيابانى ( پدر شادروان مير هاشمخان ) كه گفتيم روز يازدهم ديماه روسيان او را گرفتند و بباغ شمال بردند و همان روز خانه‌هاى ايشانرا با خانه - هاى باقر خان سالار تاراج كردند ، پس از چندى روسيان او را نزد صمد خان فرستادند و صمد خان چون با او آشنايى ميداشت از در مهربانى درآمده او را رها كرد و ايمنى به او داد . آقا مير جعفر چون به خانه بازگشت و پسران و نوادگانش ( آقا مير حسينخان و ديگران ) كه گريزان بودند نيز ايمن گرديده به خانه بازگشتند ، ولى چندى نگذشت كه صمد خان كسى فرستاده ايشانرا نزد خويش خواند و چون رفتند دوباره آنان را بزندان فرستاد كه تا اينهنگام دربند ميزيستند و صمد خان هشت هزار تومان پول ميخواست كه آنانرا رها سازد . شادروان مير اسد اللّه خويى كه سردسته مجاهدان خوى و خود مرد جنگ آزموده و دليرى بود و ما نام او را در داستان جنگ‌هاى شهر خوى با كردان برده‌ايم ، او را با دو پسرش مير آقا و مير هدايت دستگير كرده بتبريز آوردند ، صمد خان دستور داد نخست