از شهر بيرون رفته و ديگران همه بودند و نخست ملايانى از پايگاه دويم به كار برخاستند ، بدينسان كه بر روى يكذرعونيم چلوار چند سطر بدينگونه نوشتند : « ما مردم تبريز همگى پادشاه خودمان محمد عليشاه را ميخواهيم » و همگى آن را مهر كردند ، سپس ميرزا رضا نامى به گردن گرفت آن را به مهر مردم رساند و نوكران خود را واداشت كه دستهدسته مردم را به خانه او مىبردند و خواهناخواه به مهر كردن چلوار واميداشتند ، به اين كار از روز نهم اسفند آغاز كردند . از روز يازدهم مردم را واداشتند كه در بازار - ها بيرق زدند و بنام محمد عليميرزا جنبشى از خود نشان دادند ، بازاريان يكدسته بدخواه مشروطه بودند و يكدسته هم از ترس جان بايشان پيروى نشان ميدادند . بر روى بيرقها « زنده باد محمد عليشاه » و اينگونه جملهها نوشته و شادمانيها از خود مينمودند . كسانى بدنهادى از اندازه بيرون كرده از دشنام و بدگويى بمشروطه - خواهان بازنمىايستادند و در بشقابها زنجفيل ريخته اگر كسى را آزاديخواه مى - شناختند بجلو او ميگرفتند « 1 » در زمان مشروطه جوششها و خروشهايى كه از مردم پديد آمدى اينان ميخواستند مانندهء آن را نشان دهند ليكن چون يك كار زوركى بود بسيار سرد مىافتاد . اينها نمايشهايى بود كه در بازار رخ ميداد ، از آنسوى ملايان تلگرافها بلندن براى پادشاه انگليس و به پترسبورك بامپراتور روس فرستاده بازگشت محمد على را بتاج و تخت ايران از ايشان خواستار ميشدند . هر كسى آن تلگرافها
هامش
( 1 ) شايد كسانى از خوانندگان معنى زنجبيل گرفتن بجلو مردم را نفهمند . ما اين را در جاى ديگرى هم بازنمودهايم ، در آذربايجان زنجبيل را درمان دلدرد مىشناختند و كسى كه دلش درد مىكرد زنجبيل به او ميخورانيدند ، از آنسوى در زبان رشك بردن را نيز دلدرد مىناميدند و كسى كه بيك كارى رشك مىبرد مىگفتند دلش به درد آمده ، گاهى نيز مىگفتند زنجبيل در بايستش شده كه اين نيز همان معنى رشك بردن را مىرسانيد ، از اينرو بود كه در جنبش مشروطه كه شهر به دو دسته شده و دشمنى سختى در ميانه پديد آمده بود گاهيكه مژده پيشرفتى در كار مشروطه رخ ميداد و آزاديخواهان جنبش و شادى مىنمودندى اين جمله پياپى بر زبانها مىرفتى : « اى مستبدان براى شما زنجبيل دربايست است » باينمعنى كه شما رشك به فيروزمندى آزاديخواهان مىبريد و دلتان درد گرفته است ، سپس گامى پيشتر رفته درفشها كه مىافراشتند بر روى آن اين جمله را مىنوشتند : « مستبدان زنجبيل در اينجا آماده است » . از اين هم جلوتر رفته تكههاى زنجبيل را از اينگوشه و آنگوشه بيرقها مىآويختند . مير تقى قلج آن را بنوك شمشير خود بند مىكرد . كسانى از اين هم بالاتر رفته بشقاب را پر از زنجبيل كرده در جشن و شادى در جلو دكانها مىگزاردند ، اينها كارهاى بيهوده و عاميانه بود كه كرده مىشد و اين هنگام بدخواهان آزادى آن را به خود مشروطهخواهان بازمىگردانيدند .