دستهدسته به آنجا مىرفتند و مسجد و پيرامونش همه پر ميبود . روضهخوانان بمنبر رفته آنچه ميخواستند از مشروطه و مشروطهخواهان بد مىگفتند و رسوايى و نادانى را از اندازه بيرون ميكردند .
دو روز ديگر نوبت بكوى دوچى رسيد : از آنجا نيز دسته فاتحهخوانچى ببازار آمد و همان نادانيها دوباره انجام گرفت . پس از آن نوهء حاج ميرزا جواد در مسجد بزرگ آدينه ختم گزاشت . پس از آن در كوى ششكلان ختم گزاردند . چون نميخواهيم از يكايك آنها سخن رانيم در اينجا فهرستوار شمرديم .
با آن غيرتمندى و كاردانى كه از شادروانان آخوند خراسانى و حاج شيخ مازندرانى و طباطبائى و بهبهانى و حاج سيد عبد الحسين لارى پديدار شده و با آن مردانگى و بزرگوارى كه از ثقة الاسلام نمودار گرديده بود اين سبكسريها و نادانيها از اينان بس زشت مينمود .
اين روز دو ساعت پيش از فرورفتن آفتاب روسيان بار ديگر دستهاى را بدار زدند ، ولى اينبار سربازخانه را رها كرده « قمباغى » را كه جايى در پشت باغ شمال مىباشد براى آدمكشيهاى خود برگزيده بودند .
چنان كه گفتيم نايب محمد آقا و مشهدى عباسعلى و ميرزا احمد را كه صمد خان با آن رسوايى به شهر آورد هرسه را بدست روسيان سپرد . نيز گرفتارى حاجى على دوافروش را ياد كرديم . او را نيز بباغ شمال فرستادند . روسيان اينان را با ميرزا احمد سهيلى و محمد خان و كريمخان دو برادرزاده ستار خان كه آنان را هم دستگير كرده بودند يكدسته ساخته امروز بداورى كشيدند بدينسان كه از هريكى پرسشهايى كرده و سپس به نايب محمد آقا و مشهدى عباسعلى گفتند شما بيگناهيد و رها خواهيد گرديد و به آن پنج تن ديگر آگاهى دادند كه بدار كشيده خواهيد شد . ليكن ميرزا احمد را نيز از پاى دار رها كردند . و چون اين داستان شگفتى و خود نمونه نيكى از رسيدگى داوران روس مىباشد اينست در اينجا مىنگاريم .
چنان كه گفتهايم مشهدى عباسعلى از خويشان سالار و از پيشروان آزادى بود و نايب محمد آقا و دو برادرش از سران مجاهدان بشمار ميرفتند كه يك برادرش در
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 331
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٣١