شده از پاى دار رها ساختند ولى آن سه تن را يكى پس از ديگرى به روى كرسى برده و ريسمان به گردن انداختند و بيجان گردانيدند . « 1 »
گويا ميلانى را گرفته بودهاند تنها براى آنكه از پاى دار رهايش سازند و چنين وانمايند كه گناهكار و بيگناه را از هم بازمىشناسند . شايد با خودش نيز آن را گفته بودند ، و گرنه ما چنين كسى را در ميان آزاديخواهان و سرجنبانان مشروطه نميشناسيم .
اما آن سه تن : عبد الاحد بيك يكى از سردستگان مجاهدان بود كه از بناب از دست صمد خان گريخته و بتبريز آمده بود . سپس نيز در شهربانى يكى از سران بهشمار ميرفت . رضا قلى نخست از دسته موزيكانچى بوده و سپس بميان مجاهدان آمده بود ، از محمد تقى بيك آگاهى درستى نداريم ، اينان دسته دوم از كشتگان روسيان بودند .
روز سيزدهم عمارت ظفر السلطنه را كه گفتيم جايگاه انجمن ايالتى بود و چند روز پيش مردم تاراج كرده بودند روسيان آن را نيز با ديناميت برانداختند .
امروز يك كار سخت از آن دبيرستانها بود . چنان كه گفتيم تبريز در آن پنج سال باندازهء پنجاه سال پيش آمده و دبيرستانهاى بس بزرگ و باشكوهى داشت كه همه را بازرگانان و ديگران با پولهاى خود بنياد نهاده بودند ، كنون اينها چه بايستى كنند ؟ . . بدخواهان مشروطه همگى با آنها دشمنى داشتند و ملايان درسهاى آنها را بيدينى ميشماردند ، كنون با چيرگى كه اين دستهها را بود دبيرستانها چه بايستى شود ؟ . . از روزيكه جنگ برخاست همگى اينها بست و سپس نيز تاسوعا و عاشورا رسيد كه ميبايست بسته بماند . ولى امروز مىبايست باز شود و از آنسوى بيم سختى مى - رفت . اين بود ناگزير شدند همچون مكتبهاى كهن بمسجدها پناهند ، و هر يكى مسجد بزرگى را در نزديكى خود پيدا كرده شاگردان را به آنجا كشيدند و به روى حصير نشاندند ، نيز درسهاى جغرافى و زبانهاى اروپايى و مانند اينها را كه ملايان از نادانى مايه بيدينى ميشماردند رها كردند ، پيداست با چه سختى روز مىگزاردند . تا چندى بدينسان بودند تا دانسته شد روسيان و صمد خان را با آنها دشمنى نيست و ملايان نيز در تنهايى كارى نتوانند . اين بود دوباره بسر جاهاى خود بازگرديدند .
هامش
( 1 ) اين داستان از يادداشتهاى اردبيلى برداشته شده خود ما در آنباره آگاهى نداريم .