بخش يكم
گفتار يكم شورش اسپهان و بختيارى
چنان كه گفتهايم در آن روزها كه محمد عليميرزا از شهر به باغشاه رفته با مشروطه دشمنى آشكار ساخت و پيدا بود كه بهمدستى لياخوف بكندن بنياد مجلس مىبسيجد و مجلس اين آگاهى را بشهرها رسانيده در همدان و اسپهان و قزوين و شيراز و مشهد و رشت و تبريز و ديگر جاها مردم به جوش و خروش برخاستند و بتلگراف با مجلس همدردى نموده نويد فرستادن تفنگچى دادند و چون انجمن ايالتى تبريز پيشنهاد مىكرد محمد عليميرزا از پادشاهى برداشته شود در همهجا آن را پذيرفته پياپى پيامها بهم فرستادند و ايران را پر از شور و خروش ساختند . ولى چون محمد عليميرزا مجلس را به آن آسانى برانداخت و به كسانى از پيشروان آزادى كيفرهاى سختى داد از اين پيشآمد جز از تبريز و رشت كه آن يكى يازده ماه و اين يكى سه روز ايستادگى نمود ديگر شهرها همين كه خبر تهران را شنيدند بيكبار از جوشوخروش افتادند و هركس پى كار خود رفته ديگر آواز درنياوردند و چون انبوه مردم معناى مشروطه را نميدانستند و از درون در بند آن نبودند آنچه بود فراموش كرده رشته اميد گسستند . كسانى از آنان خود را بدرباريان بسته بپوزشخواهى نيكو بندگيها كردند . آنان كه براستى آزاديخواه بودند هر يكى بكنجى خزيده دم فروبستند . هر كسى مىپنداشت ديگر نام مشروطه در ايران شنيده نخواهد شد . تا كمكم آوازه ايستادگيهاى تبريز پراكنده گرديد . تا ديرى چندان ارجى به آن نمىنهادند و آن را جز چندگاهه نمىشماردند . رفته رفته بزرگى آن را دريافتند و از اينجا روزنه اميدى در دلها پديد آمد و هر زمان مژدههاى نوينى از تبريز رسيده بر استوارى آنان افزود تا آنگاه كه تبريزيان دولتيان را از شهر