خود ارشد الدوله از پايش زخم برداشته بود و نتوانست بگريزد او را نيز گرفتند .
يكساعت از هنگام نيمروز ميگذشت كه جنگ بپايان رسيده ميدان از تركمانان تهى گرديد . سواران دولتى ديشب راه آمده و اسبهاشان از كار بازمانده بود و اينست از دنبال گريختگان نرفتند و گرنه صدها دستگير ميگرفتند .
بدينسان گزند سخت ديگرى بر نيروى محمد على رسيد و اميد او و يارانش از ميان برخاست . اين فيروزى به اين چابكى در تاريخ مشروطه جايگاه ديگرى دارد .
اگرچه جنگ چندان بزرگى نبود و فيروزى بسيار آسان بدست آمد خود نتيجههاى بزرگى را دربر داشت . هم بايد دانست كه در اينجا نيز كاردانى يفرمخان و سردار بهادر و ورزيدگى مجاهدان كار را از پيش برد و هرگاه بجاى اينان از ديگران بودند چهبسا كارى از پيش نمىبردند و اين هم بيگمانست كه هرگاه در اينبار نيز ارشد الدوله چيره درمىآمد تا درون پايتخت راه به روى او باز ميشد . هواخواهان محمد على همه چشم به راه نتيجه اين جنگ داشتند كه بشورند و بخروشند و شهر را بهم زنند . اينست بايد بر اين فيروزى يفرمخان ارج بيشترى داد .
هماندم مژده بتهران فرستادند و از اينجا با تلگراف بهمهجا آگهى دادند .
در همهجا مردم بشادى برخاستند . از آنسوى در رزمگاه دولتيان دارايى ارشد الدوله را تاراج كردند . چهار دستگاه توپ و اندازه بسيارى تفنگ دولتى و اتريشى ( لولهكوتاه ) و اندازهاى پول بدست دولت افتاد . ارشد الدوله را شبانه بچادر يفرم آوردند و در آنجا زخمش را شسته و مرهم نهاده و درست بستند و خوردنى و آشاميدنى برايش آوردند و پس از آنكه اندكى بياسود يفرمخان و ماجورهاز و ديگر سركردگان گرد او را گرفتند .
مستر مور خبرنگار انگليسى و مستر مريل امريكايى كه بسركردگى ژاندارم بايران آمده بود و مستر مولونى كه خبرنگار رويتر بود و سه تن از براى تماشاى جنگ برزمگاه رفته بودند اينان نيز با آنان نشستند . با ارشد الدوله گفتگو آغاز شد و از داستان محمد على ميرزا و چگونگى آمدنش بايران پرسشهايى رفت و او چنين گفت : « دوبار سفير روس را در وينه ديدار كرديم . او بشاه گفت : نه روس ميتواند در اين كشمكش درونى ايران دستى داشته باشد و بشما يارى دهد نه انگليس . ليكن اگر خودتان
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 184
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٨٤