نامى با زاير خضر نامى زد و خورد مينمودند . در قرهداغ و اردبيل بيوكخان پسر رحيمخان از خاك روس بازگشته بهمدستى شاهسونان آتش تاخت و تاز را بار ديگر افروخته داشتند . رشيد الممالك نامى برادر امير عشاير كه يفرمخان او را نيز دستگير كرده و در اردبيل بزندان آنجا سپرده بود اين زمان با دست نقيخان رشيد الملك از زندان رها شده او نيز در خلخال تاخت و تاراج ميكرد . در كرمانشاهان يكرشته آشفتگيهاى ناشايستى رو داده بود .
اگر روزنامهاى آن روزها را بخوانيد پر از آگاهيهاييست كه از شوريدگىها و تاخت و تاراجها از هرسو ميرسيده . باز اگر درست بسنجيد خواهيد ديد در چنان هنگامى هركسى سر به پائين انداخته راه خود را مىپيموده و جز در پى كار خود نبوده ، شاعران پياپى ترجيعبندهاى لوس وطنى ميسرودهاند . نويسندگان روزانه گفتارهاى بيمزه مىنگاشتهاند . بازار خودنمايى سخت گرم بوده . كينهتوزى هنوز دامنه داشته از شهرها پياپى تلگرافهاى خرسندى يا گلهمندى از حكمرانان و كاركنان دولتى كه جز دستهبندى انگيزهاى نداشت بروزنامها ميرسيد ، .
اگر روزيكه تهران را بگشادند چند تن پاكدلانه و بخردانه رشتهء كارها بدست گرفتندى و از سردستگان شورش هركدام را بحكمرانى يك شهرى فرستادندى و از مجاهدان سپاه درآورده همراه ايشان كردندى نه آن سياهكاريها در پايتخت رخ دادى و نه شهرها بدينسان شوريدى . ليكن دستى در ميان بود كه نگزارد آن چنان كنند .
در شهريورماه عضد الملك نايب السلطنه پير بدرود زندگى گفت و چون مىبايست يكى را بجاى او برگزينند دستهء ديموكرات مستوفى الممالك را نامزد داشتند ولى ديگران نام ناصر الملك را ميبردند و چون در مجلس رأى گرفته شد اين دسته پيش بردند و ناصر الملك بنايب السلطنگى برگزيده گرديد . اين مرد را ميشناسيم كه در انگلستان بزرگ شده و با سرادواردگرى كه اينهنگام وزير خارجه انگليس بود در يك جا درس خوانده بود و اينست انگليسيان بسيار گراميش ميداشتند . داستان او را در زمان محمد عليميرزا در جاى خود نگاشتهايم و رفتارهايش را در نايب السلطنگى نيز خواهيم ديد .
در اينهنگام روس و انگليس نيز همچنان از در سختگيرى بودند . روسيان پارهء
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 148
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص١٤٨