گفت : خويشتندارى .
گفتند : از چه چيز ؟
گفت : از كارهاى ناروا .
گفتند : پس از آن ؟
گفت : آنكه خويشتن را از طمع در آنچه در دست رعيت است باز دارد .
گفتند : پس از آن ؟
گفت : اينكه به آزمندى شناخته نشود تا بدين صفت منسوب نگردد ، و همچنين حرص بر او چيره نگردد كه بهجت وقار از او زائل كند .
گفتند : چه خصلتهايى است كه براى پادشاهان مايهء ستايش شود ، و چه چيزهايى است كه براى آنها دورانديشى آورد ، و چه چيزهايى است كه براى آنها مايهء سرزنش گردد ؟
گفت : همهء چيزهاى ستوده در يك خصلت جمع است و آن اين است كه وقتى آهنگ كار نيكى كردند آن را به انجام رسانند . و دورانديشى نيز در يك خصلت جمع است و آن اينكه در كارهاى نيك بنگرند و امور نهانى آنها را هر چه آشكارتر سازند . و كارهاى ناپسند نيز همه در يك خصلت جمع است و آن اينكه هر وقت خشمناك بودند به كارى دست زنند .
گفتند : آن يك خصلت جامع كه زبان بد حاسدان و دشمنان را از پادشاه بگرداند چيست ؟
گفت : آن است كه پادشاه به همنشينى دانشمندان و اهل فضل دلبسته باشد و از كارهاى نيك آنها پيروى كند .
گفتند : و آن خصلتى كه وى را به باطل و بديهاى آن پيوندد چيست ؟
گفت : همنشينى با مردم بدنام و هرزه و نادان .
گفتند : نهايت خرد آدمى چيست ؟
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 407
مساهمون: محمد مهدى ملايرى
ص٤٠٧