و گفت : مرگ نيكان آسايش خود آنهاست و مرگ تبهكاران آسايش جهانيان .
از او دربارهء مردى كه برادران از وى بريدهاند و از سبب اين كار پرسيدند .
گفت : سبب اين كار بىوفايى وى است ، كه او بر ذمهء خود نسبت به آنان - بدانگونه كه آنان نسبت به وى شرط برادرى به جاى آوردهاند - حقى نشناخته ، و شايد هم علت آن باشد كه در برابر لغزش « 1 » برادران تحمل وى كم بوده است .
از او دربارهء گناهان و شكرگزارى پرسيدند .
گفت : كسى كه به درستى خداوند را سپاس گزارد از گناهان پاك مىشود .
گفتند : چه گناهى بر انسان بزرگتر است ؟
گفت : اينكه عيبش بر خودش پوشيده ماند .
گفتند : چهچيزهايى شايستهترند كه فراموش نگردند ؟
گفت : اما نزد خردمندان مرتكب گناهان شدن ، و اما نزد نادانان كينهجويى و ستمگرى در آن .
گفتند : حسود را چه چيزى بيشتر بر ترك حسد يارى كند ؟
گفت : اينكه بداند رشك بردن آزارى است كه خود به خويشتن دهد ، و او را هيچ حجتى نيست كه نعمتى را از جاى خود به جاى ديگر بگرداند ، و با رشك خود جز نفس خويش را نكاهد .
گفتند : آيا حسود تواند كه به محسود زيان رساند ؟
گفت : چگونه اين كار تواند با اينكه وى به چنين مقصودى نائل نگردد مگر آنكه نخست خود را تباه كند و اگر نعمت محسود هم زايل گردد بارى به او نخواهد رسيد .
گفتند : چه خصلتى است كه بيش از هر چيز زينت پادشاهان باشد ؟
هامش
( 1 ) . در متن عربى چنين آمده : « و قد يكون من قله احتماله ذله اخوانه » به نظر ما صحيح زله اخوانه بايد باشد ، مقتضاى عبارت هم همين است چنان كه در ترجمه فارسى رعايت شده .