گفت : اين است كه دنيا و ارزش آن را در برابر گرانقدرى آخرت كوچك شمارند ، و به لذات آنكه ايمن از بدفرجامى نيست فريفته نشوند .
گفتند : آيا پادشاهان در نفس خود مايهء عبرتى دارند كه عامهء مردم از آن بىبهره باشند ؟
گفت : آرى ، انديشيدن در زودگذرى دولتشان ، و كوتاهى زندگيشان ، و ميل فراوانشان به چيزهايى كه مايهء وزر و و بال است .
گفتند : كامجويى و لذتخواهى از پادشاهان زشتتر است يا از مردم عادى ؟
گفت : از پادشاهان ، زيرا كه آنان از كوتاهى دوران كامجويى گذشتگان و كثرت امورى كه موجب نامرادى و تيرگى زندگى ايشان گرديده و از گزندهايى كه بر نعمتشان وارد شده آگاهترند
گفتند : كدام يك از منشهاى نيك آدمى بيشتر مايهء آراستگى وى باشد ؟
گفت : خشم فرو خوردن در هنگام خشم ، و بخشودن در هنگام توانايى ، و بخشش بىآنكه در طلب ثواب باشند ، و كوشش براى جهان باقى نه جهان فانى .
گفتند : از چهكس بيش از همه بايد پرهيز كرد ؟
گفت : از پادشاه ستمكار و از دشمن توانا و از دوست فريبكار .
گفتند : چه عيبهايى علاجش دشوارتر است ؟
گفت : خودپرستى و ستيهندگى .
گفتند : چه چيزهايى شايستهء پرهيزند ؟
گفت : آنچه بهرهء آن از هواى نفس بيشتر باشد .
گفتند : چه چيزهايى كمتر است ؟
گفت : دوست نيكخواه و اندرزگر .
پس از اين سخنان حكيمانه در كتاب چنين آمده است :
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 408
مساهمون: محمد مهدى ملايرى
ص٤٠٨