گفتند : گناهان بزرگ كدامند ؟
گفت : يكى اين است كه توانگر نعمت از ديگران باز دارد .
و بدتر از آن اين است كه وعده دهد و به وعدهء خويش وفا نكند .
و ديگر چيزهايى است كه موجب هلاكت گردند همچون اينكه به چيزى كه نه از آن تو است و نه تو را حقى در آن است چشم طمع دوزى .
و سردستهء گناهان بزرگ خوار گذاردن حدود خداوند تعالى است .
* * * گفتند : چگونه زندگىاى شيرينتر و لطيفتر است ؟
گفت : زندگى آن كس كه با رفاه و كفاف گذرد ، نه نادار و نه توانگر باشد .
گفتند : آدمى چگونه تواند با آرامش خاطر زندگى كند ؟
گفت : با طاعت پروردگار روز خود را آغاز كند و با كوشش در طاعت و شوق پرستش وى آن را به پايان رساند .
گفتند : آدمى چگونه تواند كه در جميع حالات به ياد خداوند تعالى باشد و از آن غفلت نورزد ؟
گفت : اين در هنگامى صورت بندد كه در جميع حالات از گناه پرهيزنده و بيمناك باشد .
و مىگفت : زفتى بهتر از تأخير در وعده است ، زيرا نوميدى يكباره طمع را مىبرد ولى تأخير در انجام وعده هرچند سودى بزرگ هم در پى داشته باشد نور و بخشش را تيره مىسازد .
از او پرسيدند : مرد دنياطلب را به چهچيز نياز باشد ؟
گفت : به آنكه در روزى بر وى گشاده باشد ولى فرجام بد به دنبال نداشته باشد ، و به شادمانى روزگار گذراند ولى اين شادمانى بىگناه به دست آيد ، و از آسايش برخوردار باشد ولى آسايشى كه از سستى و بىپروايى حاصل نگشته باشد .
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 405
مساهمون: محمد مهدى ملايرى
ص٤٠٥