و آن چيزى كه رنج مرگ را بر انسان هموار مىسازد كار نيكى است كه آدمى از پيش فرستاده باشد ، و همان است كه در روزى كه هيچ چيز جز كار نيك دست آدمى را نگيرد دستگير او باشد .
گفتند : شنيديم كه مىگوييد سه چيز است كه هرگز در كسى به حد كمال نخواهيم يافت . آن سه چيز كدام است ؟
گفت : يقين و عقل و معرفت .
گفتند : شنيدهايم كه مىگوييد چهار چيز است كه خردمند را نشايد آنها را در هيچ حال فراموش كردن . مىخواهيم آن چهار چيز را بشناسيم .
گفت : آرى من شما را از آنها آگاه خواهم كرد از آن غفلت مورزيد ، فانى بودن اين جهان ، و عبرت گرفتن از آن ، و خويشتندارى در هنگام گردش احوال آن ، و آفتهايى كه از آنها ايمنى نيست .
به او گفتند : شنيديم كه مىگوييد كسى كه بتواند خود را از چهار چيز باز دارد روا باشد كه به دو مكروهى نرسد كه آن را خود به نفس خويشتن كرده باشد ، مىخواهيم آن چيزها را بشناسيم .
گفت : شتاب ، و خودپرستى ، و ستيهندگى « 1 » ، و سستى . ميوهء شتاب پشيمانى است ، و ميوهء خودپرستى دشمنى است ، و ميوهء ستيهندگى سرگشتگى و تباهى است ، و ميوهء سستى نيازمندى و بيچارگى است .
از او پرسيدند : آيا آدمى در هر لحظهاى قادر به عمل نيك هست ؟
گفت : آرى زيرا هيچ نيكى بهتر از اخلاص در شكر نعمتهاى ايزد تعالى و پاك گردانيدن انديشه از پليديها نيست .
گفتند : آيا انسان مىتواند همهء مردم را مشمول نيكى و احسان خويش سازد ؟
گفت : اما با مال و خواسته هرقدر هم بسيار باشد نه ، ولى هرگاه در دل و انديشهء خود نيكخواه همهء مردم باشد بدين طريق همهء مردم را مشمول نيكى و
هامش
( 1 ) . لجاجت و لجبازى .