گفت : اگر هم باشد وقت آن هنگامى است كه آدمى را از اصلاح كار آن جهان و از آنچه در آن بهبود زندگانى اين جهان است باز مدارد .
گفتند : چه فراغتى گواراتر است ؟
گفت : فراغتى كه پس از انجام كارهاى بزرگ دست دهد .
گفتند : شادمانى چه كسانى گواراتر است ؟
گفت : اما در اين جهان شادمانى كسى كه در آنچه خواستهء اوست به ديگرى نيازمند نباشد ، و شادى كسى كه جز پادشاه بندگى ديگرى را گردن ننهاده باشد . و اما در آن جهان شادى كسى كه كارهاى نيكش فراوان باشد .
گفتند : چه كسى بيشتر از همه از آرامش درون برخوردار است ؟
گفت : آنكس كه نه او را به هلاك كسى و نه كسى را به هلاك او شتابى باشد .
گفتند : كدام يك از دانستههاى فرمانروا براى او سودمندتر است ؟
گفت : اينكه بداند كه وى قادر نيست دهان مردم را از ذكر عيبها و بديهاى خويش ببندد ، كه چون اين بداند ديگر براى بستن دهان مردم به تهديد و درشتى دستنيازد و رضامندى آنان و منصرف ساختن ايشان را از ذكر بديها و عيوب خود جز در اصلاح نفس خويش و اخلاص در كار نيك ساختن انديشهء خود نجويد .
پرسيدند : ميوهء خرد چيست ؟
گفت : خرد را ميوههاى نيك و نژاده بسيار است ليكن من از آنها را به ياد دارم براى شما مىشمارم :
يكى از آنها اين است كه آدمى بهرهء خود را به دست آورد بدينگونه كه نيت ببندد كه هر صاحب نعمتى را پاداش دهد و از اين كار به نهايت قدرت رسد و ديگر اينكه خوددارى و پرهيز از گناهان را از دست ننهد .
و ديگر اينكه به روزگار به هيچ حالى مطمئن نگردد و او را با اهمال در آمادگى خويش اميدوار نسازد .
و ديگر اينكه گرد بدى نگردد .
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 401
مساهمون: محمد مهدى ملايرى
ص٤٠١