گفتند : كرم محض چيست ؟
گفت : وفاى به عهد .
گفتند : ناكسى و پستى محض چيست ؟
گفت : گناه ناكردهاى را به گردن كسى انداختن ، مانند آن گرگ كه آهنگ خوردن برهاى كم از يك ساله را كرده و به او گفت تو سال گذشته مرا دشنام دادى . « 1 »
گفتند : ادب سودمند كدام است ؟
گفت : آن است كه تو از ديگران پندگيرى و ديگران از تو پند نگيرند . « 2 »
گفتند : وفور عقل به چيست ؟
گفت : به اينكه چون اندوهى روى آورد آن را با كوشش و شكيبايى از خود دور كنى .
گفتند : چگونه است كه شما اينسان در مطالعهء كتب سر فرو كردهايد كه مردم همه آراء شما را از آنها مىدانند و تدبير شما را به آنها منسوب مىدارند ؟
گفت : اين بدان سبب است كه ما دانش را براى فخرفروشى نمىخواهيم بلكه براى آن مىخواهيم كه از آن بهرهمند شويم .
گفتند : چه شده است كه بر نفس خود رنج دلسوزى و اندرزگرى را چندان تحميل مىكنيد كه زندگى را بر شما تيره ساخته است ؟
گفت : اين بدان سبب است كه ما مىدانيم هيچ خوشى در جهان نيست كه از آفات و دگرگونى و تباهى در امان باشد .
هامش
( 1 ) . اين قديمترين مأخذ قصهاى كه لافونتن شاعر معروف فرانسوى در قرن هفدهم در كتاب معروفش با عنوان « دليل طرف نيرومندتر هميشه بهتر است » به نظم درآورده و ظاهرا از آنجا اشتهار جهانى يافته است .
( 2 ) . اين عبارت اين بيت معروف سعدى را در گلستان به ياد مىآورد :پند گير از مصائب دگران * تا نگيرند ديگران از تو پند