اين نام مركب است از بغ و داد . بغ از زمان خيلى قديم و پيش از زردشت در ايران به معنى خدا يا يكى از ايزدان بوده . بغ در دو لوحه زرين و سيمين كه در كاوشهاى باستانشناسى همدان پيدا شده و در آنها داريوش كشورهائى را كه در قلمرو فرمانروائى او بودهاند ياد مىكند چنين آمده است : « داريوش . . . مىگويد اين پادشاهى كه من دارم . . . اهورامزدا كه بزرگترين بغان است به من بخشيد . . . » « 1 »
اينگونه تركيب در نامها كه در آنها صاحبنام را در پناه نامى مقدس در مىآورند و او را از دادههاى وى مىشمارند در زبان فارسى از روزگاران كهن معمول بوده و هنوز هم معمول و متداول است . از نمونههاى قديم آن مهرداد ( - ميترادات ) و تيرداد « 2 » و بغداد و بغكرت « 3 » و زروانداد « 4 » و يزداد « 5 » . و از نمونههاى جديد آن خداداد و الله داد و حتى علىداد و نظائر اينها را مىتوان ياد كرد .
بغداد كه در زبان فارسى تركيبى ساده و قابل درك است براى كسانى كه بخواهند در جاى ديگرى جز زبان فارسى اصل و تبارى براى آن بيابند به كانونى از ابهام بدل مىشود كه پژوهنده را در لابلاى اقوال مختلف و گاه متضاد سرگردان مىسازد . چنان كه در مقدمه « كتاب بغداد » ساختهوپرداخته چهار تن از
هامش
( 1 ) . فرهنگ ايران باستان ، پورداود ، ص 154 . به مآخذ ذكر شده در ذيل همان صفحه نيز مراجعه شود .
( 2 ) . تير كه نام يكى از ماههاى سال است در قديم از نامهاى مقدس بوده .
( 3 ) . بغ داد و بغكرت ، نام دو تن از شهرياران پارس در حدود سال 220 پيش از ميلاد بوده است ( بهار ، سبكشناسى ، ج 1 ، ص 131 ) براى آگاهى بيشتر دربارهء اين شهرياران نگاه كنيد به كريستن سن ، ايران در زمان ساسانيان ، ترجمه فارسى ، چاپ تهران ، ص 50 و مورگان ، تاريخ سكههاى شرقى چاپ پاريس ، ص 270 تا 288 .
( 4 ) . زروانداد ، پسر مهرنرسى وزير بزرگ و پرآوازهء بهرام پنجم پادشاه ساسانى بود ، مهرنرسى سه پسر داشت يكى همين زروانداد كه به كار دين پرداخت و به مرتبهء هيربدان هيربد رسيد ، و ديگر ماه گشنسب كه سرپرست ديوان خراج بود ، و ديگر كاردار كه بزرگترين فرمانده سپاه بود ، ( كريستن سن ، ايران در زمان ساسانيان متن فرانسه ص 273 ، ترجمه فارسى ص 193 ) و طبرى 1 / 870 .
( 5 ) . يزداد ، كوتاهشدهء ايزدداد يا يزدان داد ، پدر محمد بن يزداد از دبيران معروف خراسان در قرن دوم و سوم هجرى .