تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
شد و چون در عدالت منوچهر نوشته‌اند كه او در پادافره گناهكاران هيچ فرقى بين وضيع و شريف و دور و نزديك نمىگذاشت ، و مىخواست تهماسب را به پادافره آن گناه به قتل برساند ولى بزرگان مملكت مانع از آن شدند ، پس او را از قلمرو پادشاهى خود بيرون كرد و او به سرزمين ترك رفت و در آنجا در قلمرو حاكمى به نام وامن افتاد كه او را دخترى بود كه چون منجمان پيش‌گوئى كرده بودند كه قتل وى به دست كسى خواهد بود كه از آن دخترزاده خواهد شد ، از اين‌رو آن دختر را در قصرى زندانى كرده بود ( 1 / 531 ) و تهماسب در آنجا به حيله‌اى آن دختر را كه از او باردار شده بود از زندان رهانيد و چون پس از سپرى شدن ايام عقوبت تهماسب منوچهر به وى اجازه بازگشت به سرزمين ايرانگرد ( - در برخى نسخه‌ها ايرانشهر ) را داد او مادول را هم با خود به ايران آورد و او در اين‌جا پسرى زاد به نام زو و اين زو بود كه افراسياب را از ايران بيرون راند . و چون اين روىداد در روز آبان در ماه آبان بود ايرانيان اين روز را به يادبود اين كه از شر و فساد و ويرانگريهاى افراسياب رها شده بودند جشن گرفتند و اين جشن آبان را پس از نوروز و مهرگان سومين عيد بزرگ خود گردانيدند . « 1 » اين زو بسيار نيك‌سيرت و آبادگر بود ، براى پايدار كردن مردم هفت سال از آنها خراج برداشت و به‌آبادى كشور پرداخت و در سرزمين سواد نهرى پديد آورد و آن را زاب ناميد و در دو كرانه آن به دستور او شهرى ساخته شد و اين همان است كه المدينة العتيقة خوانده مىشود و آن را استانى گردانيد به نام استان زابها « 2 » و براى آن سه تسو قرارداد ، تسوى زاب بالا و تسوى زاب ميانه و تسوى زاب پايين . . . » « 3 » استان زابها در شرق استان اردشير بابكان ، كه پيش از اين وصف آن گذشت ، گسترده بود . و رودى كه به نام صراط بزرگ يا نيل آن را آبيارى مىكرد در
هامش
( 1 ) . طبرى 1 / 529 ( 2 ) . و كوّرها كورة و سمّاها الزّوابى . اين مطلب را هم بر آنچه پيش از اين درباره المدينة العتيقة يا كهن شهر گذشت ، بايد براى تحقيق بيشتر در اين زمينه افزود . ( 3 ) . طبرى 1 / 532