تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
فيروز پادشاه ساسانى براى جنگ با اخشنواز از پايتخت بيرون مىرفت بر شهر تيسفون و شهر به‌اردشير كه محل پادشاهان بودند سوخرا را به جاى خود گماشت . كسى را كه خسروپرويز به نام فرخزاد پسر سمى براى جمع بقاياى مالياتى بگماشت و به سبب زور و ستمى كه بر مردم روا داشت نامش به بدى در تاريخ ماند از دهستانى از همين تسوى به‌اردشير به نام خندق بود . هنگامى هم كه در اثر ظلم و طمع خسروپرويز گروهى از بزرگان بر او نافرمان شدند شبانه به همين شهر به‌اردشير درآمدند و زندانيانى را كه در آنجا بودند از بند رها ساخته و با كمك آنها و سپاهيانى كه از جبهه جنگ با روم برگشته بودند و خسروپرويز فرمان قتل آنها را داده بود شورشى برپا ساختند و قباد پسر خسروپرويز را به شاهى برداشته و خسرو را هم به زندان افكندند و هنگامى هم كه اعراب پس از جنگ قادسيه آهنگ مدائن كردند ، پس از تسخير همين شهر به‌اردشير در غرب دجله بود كه يزدگرد كه در كاخ سفيد مدائن در شرق دجله مىزيست آنجا را ترك گفت و با ترك آنجا همه شهرهاى مدائن چه در غرب و چه در شرق دجله در اختيار اعراب قرار گرفت . طبرى شهر به‌اردشير يا بهرسير را در اخبار فتوحات عربى اسلامى ، به نام المدينة الدنيا يعنى شهر نزديك خوانده و مراد او نزديك‌ترين شهر از شهرهاى مدائن به مهاجمان و سهل الوصول‌تر از همه بوده زيرا اين شهر در غرب دجله بوده و اعراب براى حملهء بدان و محاصره آنجا نيازى به عبور از دجله نداشته‌اند . و در برابر آن كاخ سفيد مدائن را كه در شرق دجله و دور از دسترس مهاجمان بوده المدينة القصوى يعنى شهر دور ناميده است . گويد چون سعد بهرسير را كه شهر نزديك مدائن ( المدينة الدنيا ) بود به تصرف درآورد و درصدد تهيه وسايلى برآمد كه به وسيله آنها از دجله عبور نمايد و بر المدينة القصوى يعنى شهر دور يا كاخ سفيد دست يابد ، ولى چنان وسايلى نيافت . و پس از مدتى كه در بهرسير در غرب دجله متوقف ماندند سرانجام گذرگاهى يافته و به آب زده‌اند و در حالىكه هنوز مدافعان در ساحل دجله از پيشروى آنان جلوگيرى مىكرده‌اند عده‌اى از