تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
تسوى نهر جوبر داراى ده روستا و دويست و بيست و هفت بيدر ( - خرمن جا ) بوده و برداشت ساليانه آنجا در سياههء ابن خردادبه هزار و هفتصد كر گندم و شش هزار كر جو و يكصد و پنجاه هزار درهم نقد « 1 » و در سياههء قدامه يك هزار و پانصد كر گندم و شش هزار كر جو و يكصد و پنجاه هزار درهم نقد بوده است « 2 » . در جايى كه از نامهاى قديم فارسى در عربى بصريان قديم سخن مىرفت از يكى از نهرهاى قديم آنجا كه در كتاب البصرهء ابو يحيى ساجى به نام جوبره خوانده شده ذكرى به ميان آمد و دربارهء آن و تفسيرهاى نابجاى برخى از مفسران ناآشناى بااصل و تبار اين كلمه مطالبى گذشت كه در اين‌جا تكرار نمىشود . و اشاره بدان در اين‌جا بدين‌سبب است كه در بحث و بررسى دربارهء اين تسو آنچه در آنجا گذشت نيز از نظر دور نماند .

سخنى دربارهء هفت شهر مدائن

يعقوبى در كتاب البلدان آورده كه مدائن چندين شهر است كه بر دو طرف دجله گسترده بوده و از شهرهاى شرقى مدائن يعنى آنها كه در شرق دجله بوده‌اند اين‌ها را برشمرده است « 3 » 1 - شهرى كه در عربى آن را المدينة العتيقة خوانده‌اند ( و فارسى آن بايد كهن شهر يا چيزى شبيه اين بوده باشد . م ) و قصر ابيض قديم هم كه به گفتهء او معلوم نيست سازندهء آن‌كه بوده ، و همچنين مسجدى كه مسلمانان پس از دست يافتن بر مدائن در آنجا ساخته‌اند در اين شهر بوده است . 2 - شهرى كه آن را اسبانبر خوانده و نوشته است كه ايوان كسرى كه آن را به عظمت ستوده ( و گويد : ايرانيان را عظيم‌تر از آن ايوان كه بلنداى آن هشتاد ذراع است بنايى نيست ) ، در اين شهر است ، و به گفتهء او در همين شهر هم بوده كه
هامش
( 1 ) . المسالك و الممالك ، ص 9 ( 2 ) . المسالك و الممالك ، ص 237 ( 3 ) . در جلد اول همين كتاب ص 404
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 40 | محمد مهدى ملايرى