او بدهند . سال بعد باز آن شخص به ديدار فيروز آمد . فيروز پرسيد تو كيستى گفت همانم كه تازيانهات را برايت آوردم . دستور داد هزار درهم به او بدهند .
سال بعد هم آن مرد بازآمد و در پاسخ فيروز گفت من همانم كه تازيانه برايت آوردم فيروز دستور داد كه هزار درهم به او بدهند . و چون در سال بعد باز همان مرد بيامد و همان بازگفت فيروز دستور داد كه هزار درهم به او بدهند و او را صد تازيانه هم بزنند چون چنين كردند آن مرد ديگر بازنگشت « 1 » .
هامش
( 1 ) . عيون الاخبار ، ج 1 ص 341 .