تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
است اگر من كشته شوم آن‌ها را به شما نخواهند داد مرا نزد مردم ببريد تا بدانند كه من زنده هستم و اموال مرا به شما بدهند . شكنجه‌گر هم اين خبر را به حجاج رسانيد و حجاج دستور داد تا فيروز را به دروازهء شهر ببرند و مردم را نيز خبر كنند كه در آن‌جا جمع شوند و چون چنين كردند فيروز با صداى بلند در بين مردم گفت اى مردم همهء آن‌ها كه مرا مىشناسند يا نمىشناسند بدانند كه من فيروز حصين هستم . مرا در نزد افراد يا اقوامى مال‌هائى هست هركس از من مالى نزد او هست اين مال حلال خود او است و ذمّهء او را برى كردم و درهمى به هيچ‌كس نپردازد . و شاهدان اين مطلب را به غائبان برسانند . و بدين‌سان نگذاشت كه چيزى از اموالش نصيب حجاج گردد . و حجاج كه از خشم برآشفته بود دستور كشتنش را داد و كشته شد . « 1 » ولى كشته شدن او هم بدون زجر و شكنجه صورت نگرفت .

زجر و شكنجه‌هاى فيروز به روايت طبرى

طبرى در رويدادهاى سال 83 هجرى در جنگ حجاج و ابن اشعث حادثهء قتل فيروز و زجر و شكنجه او را چنين شرح داده . حجاج دستور داد كه فيروز را حاضر كردند و به شكنجهء او پرداختند . از جمله شكنجه‌هائى كه دربارهء او عمل مىكردند يكى اين بود كه اندامى از او را در شكاف نى سخت مىگذاردند و آن را آن‌چنان مىكشيدند كه پوست آن شكافته مىگرديد و خون جارى مىشد و آن‌گاه سركه و نمك بر آن مىپاشيدند و اين زجر و شكنجه را تا مرگ او همچنان ادامه دادند . نوشته‌اند كه وقتى او به كمك ابن اشعث برخاسته بود و با او به جنگ حجاج درآمده بود حجاج براى اين‌كه او را به وسيلهء اطرافيان خود او يا كسانى كه در اردوگاه ابن اشعث بودند از سر راه خود بردارد كسى را واداشت كه در بين دو سپاه ندا در دهد كه هركس سر فيروز را براى او ببرد ده هزار درهم به او جايزه
هامش
( 1 ) . طبرى 2 / 1109 - 1122 / ابن اثير الكامل ، ج 4 ص 89
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 354 | محمد مهدى ملايرى