تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
زورگوئى و حماقت حجاج نوشته و اين را هم نوشته است كه چون مردم از ويرانى دهات و كاهش كشت و زرع به او شكايت بردند او كشتن گاو را ممنوع و گوشت گاو را حرام كرد . و شاعرى هم در اين‌باره گفت :
شكونا اليه خراب السّواد * فحرّم جهلا لحوم البقر
يعنى « ما از ويرانى سواد ( - سورستان ) نزد او شكايت برديم و او از نادانى گوشت گاو را حرام كرد » « 1 » و براى جبران كسرى خراج هم دستور داد تا همهء مردمى كه در اصل اهل ذمّه بوده و در ده يا روستائى مىزيسته و سپس مسلمان شده و به شهرها روى آورده‌اند به همان ده و روستا بازگردانده شوند « 2 » . و همان مبلغى كه سابقا به‌عنوان جزيه و خراج مىپرداخته‌اند از آنها مطالبه شود .

جزيهء مسلمانى

اين دستور آن‌چنان جابرانه و تحمل‌ناپذير بود كه همهء مردم را به قيام واداشت و آنها همه از شهر خارج شده و در خارج شهر اردو زدند و از آنجا كه راه چاره را بر خود بسته مىديدند با فرياد يا محمداه مىكوشيدند تا مردم را به ژرفاى آن ستمى كه بر آنها مىرفت هرچه بيشتر آگاه كنند و آنها را با خود همدل و همداستان سازند . و چنين پيداست كه در اين كار توفيق يافته و مقر فرمانروائى حجاج را بر او ناامن و ناآرام ساخته بودند . در تاريخ طبرى آمده كه قرّاء بصره هم كه چنين هتك حرمتى را از اسلام مىديدند ، از آنجا كه جرئت نداشتند آشكارا با آن مردم هم‌دردى كنند با سر و روى بسته به‌طور ناشناس نزد آنها مىرفتند و از ديدن حال آنها و شنيدن سخنانشان آنها هم به گريه مىافتادند « 3 » . و در چنين جوّى آشفته و نافرمان بود كه ابن اشعث هم بر حجاج نافرمان شده و شايد هم به اميد برخوردارى از همان آشفتگى از سيستان آهنگ عراق كرده و
هامش
- هيجده ميليون درهم بابت خراج آنجا وصول كرد در اين رقم صد ميليون وجود ندارد و اين به سبب زورگوئى و نابخردى و ستمگرى او بود . ( 1 ) . ابن خردادبه ، المسالك و الممالك ، ص 15 ( 2 ) . طبرى ، 2 / 1132 ( 3 ) . طبرى ، 2 / 1122