سپاهيان شام جز آزار و ستم نديده بودند اينها را به شادمانى پذيرفتند و عبد إله بن زبير هم برادرش مصعب را از مكه براى كشتن اسيران به مدينه فرستاد و او هم در مدينه همه آن اسيران را كه به گفتهء بلاذرى شمار آنها هشتصد تن بوده يك جا بكشت و نزد برادرش به مدينه بازگشت .
گرچه در اين جنگ سپاه شام نابود گرديد و عبد إله بن زبير هم كه از آن پيروز درآمده بود ، تا تسلط بر شام و درهم نورديدن تومار خلافت آنجا فاصلهاى نداشت ، ولى سير حوادث بهگونهاى درآمد كه تومار زندگى خود او و خلافتش را در مكه درهم درنورديد .
توضيح آنكه خلافت مروان در شام بيش از حدود يك سال دوام نيافت .
گويا قرار مروان با ام خالد بيوهى يزيد چنين بوده كه او چون به خلافت رسيد خالد پسر يزيد را به ولايتعهدى برگزيند ولى مروان چنين نكرده بود و روزى هم به خالد درشتى كرده و او را به نامى با تعبيرى زشت نسبت به مادرش خوانده بود كه خالد را آنچنان برآشفته بود كه معترضانه نزد مادر شتافت و آنچه رفته بود بازگفت و مادرهم به او اطمينان داد كه از آن پس وى از مروان چنان سخنانى نخواهد شنيد . و در وفاى به اين عهد شبى كه مروان در نزد او بود اينبار او را از بستر خود ، نه مانند گذشته به تخت خلافت ، بلكه با كمك كنيزكان خود او را از خواب به ديار عدم فرستاد .
هرچند مروان بدينگونه كشته شد ولى خلافت به خالد پسر يزيد هم بازنگشت علل و عواملى باعث گرديد تا عبد الملك پسر مروان جاى پدر را گرفت و مىتوان پنداشت كه اين خلافت پاداشى بوده است كه به عبد الملك ارزانى شده تا در برابر آن او هم قتل پدر را ناديده بگيرد و گفتهى امّ خالد را دربارهء مرگ پدرش كه مرگى ناگهانى بوده به ديدهء قبول بنگرد و چنين بود كه واقعه قتل خليفه به آسانى گذشت و به زودى فراموش شد .
بههرحال عبد الملك بىدرنگ سپاهى بياراست و آن را به سركردگى حجاج بن يوسف به سركوبى عبد إله بن زبير فرستاد ، حجاج هم به مكه رفت و آن
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 289
مساهمون: محمد مهدى ملايرى
ص٢٨٩