آنچه را خواستند برگرفتند و بقيه را با خود شهر آتش زدند .
باروى اين شهر با آجر و قير ساختهشده بود و جمع اين دو ماده باهم سختترين و مقاومترين مادههاى ساختمانى را به وجود مىآورد .
و پس از طى 14 ميل به سرزمين حاصلخيز و پرآبى رسيديم كه ايرانيان چون مىدانستند ما از اين راه مىرويم همه سد و بندهاى رودخانه را گشوده بودند و آب همهجا را فراگرفته به شكل مرداب درآورده بود . و از آنجا به شهر موگاملكا
Mogamalcha
رسيديم كه شهرى بزرگ و داراى باروهاى بلند بود ، در آنجا اردو زديم و اردو را هم در حصار قرار داديم كه ناگهان مورد هجوم سواران پارسى نگردد ، همه ملتهاى مجاور از شجاعت اين سواران در دشتهاى باز در هراساند .
در روز دوم جسرى بر روى رود زده شد و سپاهيان از آن عبور كردند و در محل بهترى اردو زدند و اردو را با سنگرهاى دو رو مستحكم ساختند . سرانجام با چندين روز جنگ سخت و استفاده از همه نوع وسايل قلعهگيرى آنجا را كه داراى برجهايى با پادگانى نيرومند برفراز مرتفعات و بسيار مستحكم بود . به تصرف درآورديم و همه ساكنان آن را از بزرگ و كوچك و زن و مرد كشتيم و آن شهر آباد تبديل به خرابهاى شد كه بوم در آن نوحهسرايى مىكرد . و از آنجا به دژى بسيار مستحكم رسيديم كه پسر پادشاه با جماعتى از بزرگان و سپاهى بزرگ قصد دفاع از آنجا را داشتند ولى چون سپاه ما را ديدند بازگشتند و از آنجا كه پيشتر رفتيم به بستانها و كشتزارهاى حاصلخيز رسيديم و ساختمانى را هم به شكل ساختمانهاى رومى ديديم كه از ديدن آن خوشحال شديم و به آن آسيبى نرسانديم . و در همانجا ميدان بزرگ دايره مانند وسيعى بود كه از هرطرف محصور بود و در آنجا حيوانات وحشى نگهدارى مىشد و قصد از آن سرگرمى شاه بود . در بين آنها شيرها و خوكهاى وحشى و خرسهاى خونآشام و ديگر حيوانات وحشى بزرگاندام ديده مىشد و سواران ما توانستند در آن ميدان را بگشايند و همه حيوانات آنجا را شكار كنند .