تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
زندگى مىكنند و رنگ آنها سياهتر از حبشيها است نه ده دارند و نه شهر و نه زراعت و نه چيزى جز آنچه از شهرهاى حبشه و مصر و نوبه براى آنها ببرند . در سرزمين آنها معدن زمرد و طلا يافت مىشود و اين معادن را از نزديكهاى اسوان از ده منزلى آنجا به عيذاب مىآورند . بجه مردمى بودند بت‌پرست تا سال 31 هجرى كه عبد الله بن ابى سرخ اسوان را گرفت و بر تمام سعيد غلبه يافت و بزرگان بجّه را هم مغلوب ساخت و بيشتر مردم بجه برحسب تكليف اسلام آوردند و بعضى شرائط اسلام را هم بجا آوردند و تظاهر به شهادتين هم كردند و بعضى فرائض را هم گردن نهادند ولى همچنان به سنتّها و احكامى كه قبلا داشتند پايبند ماندند و فقط بعضى از احكام را به صورت اسلامى عمل مىكنند به‌هرحال چون مردمى هستند اهل كرم و سخاوت و اطعام با آنها به تسامح رفتار كردند « 1 » . ولى اين تسامح كه ابن حوقل از آن سخن مىگويد زياد پايدار نماند . در سال 204 هجرى در نتيجه اختلافى كه بين آنها و اعراب مسلمان روى داد كار به جنگ و ستيز انجاميد و همچنان ادامه يافت تا جائى كه در زمان متوكل خليفه عباسى سپاهى هم از بغداد براى سركوبى آنان فرستاده شد و در نتيجه جنگ و ستيزها كه آتش آن همچنان افروخته نگه داشته مىشد جماعات زيادى از آنها به اسارت گرفته و به بردگى فروخته مىشدند . در دورانى كه ناصرخسرو از اين سرزمين ديدن كرد جنگ و ستيزى در آنجا نبوده و اين مردم در آرامش روزگار مىگذرانيده‌اند ولى از طريق ديگرى به بردگى مىافتاده‌اند ناصرخسرو ايشان را چنين وصف كرده است : « و ايشان مردمانىاند كه هيچ دين و كيشى ندارند و به هيچ پيغمبر و پيشوا ايمان نياورده‌اند از آنكه از آبادانى دورند و بيابانى دارند كه طول آن از هزار فرسنگ زياده باشد و عرض سيصد فرسنگ و درين همه دو شهرك خود بيش نيست كه يكى را از آن بحر الختام گويند و يكى ديگر را عيذاب . طول اين بيابان از مصر است تا حبشه و آن از شمال است تا جنوب و عرض از ولايت نوبه تا
هامش
( 1 ) . صورة الارض ، 60 - 50 .