كُنْتُمْ صادِقِينَ )
: ( پس اگر راست مىگوييد آرزوى مرگ كنيد ) تا زودتر به آن سعادت اخروى برسيد و اين كلام مؤاخذه به يك امر فطرى است ، چون انسان يا هر موجود ديگر هنگامى كه مخيّر باشد ، بين آسايش و رنج ، مسلّما آسايش را انتخاب مىكند بدون هيچ ترديدى ، پس آنها هم اگر راست مىگويند بايد آرزوى مرگ كنند تا به راحتى و آسايش ابدى برسند .
( 95 )
( وَ لَنْ يَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ )
: ( و هرگز آن را آرزو نمىكنند ، بواسطه آن اعمالى كه دستهايشان پيش فرستاده است ) اعمال آنها قتل انبياء و كفر به موسى و نقض ميثاق و گوساله پرستى و . . . مىباشد ، پس آنها مىدانند آنچه عمل كردهاند و براى آخرت خود فرستادهاند براى آنها بهره و نصيبى ندارد ، لذا آنان اگر مرگ را طلب كنند به زندگى اين جهانى خود خسارت مىزنند و آخرت را هم كه با اعمالى كه كردهاند خسارت بار نمودهاند ، پس چرا آرزوى مرگ كنند ؟ و اعمال انسان بهترين دليل بر ضمير و باطن اوست ،
( وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ )
: ( و خداوند از حال ستمكاران آگاه است ) يعنى از اعمال بد و زشت آنها ، كه كاشف از باطن خبيث آنان است كه ميل به لقاء الهى و مرگ ندارد ، آگاه مىباشد .
( 96 )
( وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى حَياةٍ )
: ( همانا تو آنان را حريصترين مردم نسبت به زندگانى مىيابى ) و اين جمله به معناى دليلى است كه چرا آنها مرگ را آرزو نمىكنند ، آنچه آنها را از تمناى مرگ باز مىدارد همان حرص شديد آنها به اين دنياى فانى است و نكره آوردن ( حياة ) به جهت تحقير دنياست و آنها در جستجوى حيات طيبه و سعادتمندى نيستند ، بلكه به هر زندگى پستى رضايت ميدهند ،
( وَ مِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا )
: و حتى از مشركين هم حريصتر هستند نسبت به زندگى اين دنيا در حالى كه مشركان اعتقادى به خدا و روز جزا هم ندارند ،
( يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ )
: ( هر يك از آنها دوست دارد هزار سال عمر كند ) منظور از هزار سال ، طولانىترين عمر ممكن است ،
( وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ يُعَمَّرَ )
: ( در حالى كه اين زندگى هزار ساله