پروردگارشان را عصيان كردند و خواستند با خداوند حيله و مكر نمايند و در روز شنبه كه صيد ممنوع بود بوسيله مانعى اقدام به شكار ماهى كردند .
( 66 )
( فَجَعَلْناها نَكالًا لِما بَيْنَ يَدَيْها وَ ما خَلْفَها وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ )
: ( پس اين طايفه مسخ شده را مايهء عبرت براى حاضران و آيندگان و پند پرهيزكاران قرار داديم ) نكال عبارت است از عمل توهين آميز ، نسبت به يك نفر ، تا ديگران از سرنوشت او عبرت بگيرند و متقين هم كسانى هستند كه ملتزم به احكام و حدود الهى مىباشند .
( 67 )
( وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ )
: ( و ياد كن اى رسول ، زمانى را كه موسى عليه السّلام به قوم خود گفت ) از اين آيات ، لجاجت و خيرهسرى بنى اسرائيل آشكار مىشود و اينكه اصرار زياد در توضيح خواهى و پرسش بيهوده مىكنند و نسبت ابهام و پيچيدگى به اوامر الهى و بيانات انبياء مىدهند و حتّى در ظاهر كلام آنها رنگ و بوى اهانت و استخفاف به مقام ربوبى آشكار مىشود ، پس موسى عليه السّلام به آنها مىگويد :
( إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً )
: ( همانا خدا امر مىكند كه شما گاو مادهاى را ذبح كنيد ) بنى اسرائيل مرتب به موسى عليه السّلام مىگفتند
( ادْعُ لَنا رَبَّكَ )
يعنى براى ما از پروردگارت بخواه و هيچ وقت نگفتند ، از خداى ما بخواه سپس مرتب در گفتارشان سئوال كردند كه ( ما هى ) آن چيست و باز گفتند
( إِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَيْنا )
يعنى بقره بر ما مشتبه مىشود و اشتباه را به امر الهى بر مىگرداندند و نگفتند ، ( تشابهت علينا ) ، يعنى تأثير را از آن بقره خاص مىدانستند ، نه از آن خداى تعالى ، و در اين آيات خدا آنان را مطلقا و بدون هيچ قيدى امر به ذبح يك گاو ماده نمود ، اما آنها پيامبر را نسبت به جهالت دادند و خود با پرسشهاى بىجهت بر قيود آن افزودند
( قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً )
: ( و گفتند : آيا ما را مسخره مىكنى ؟ ) يعنى به پيامبر نسبت جهالت و مسخرگى دادند و به كلى منكر اين امر شدند ،
( قالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ )
( موسى عليه السّلام گفت : پناه مىبرم به خدا از اينكه از نادانان باشم ) نهايتا هم بعد از آن همه پرسش و بيان ، تازه گفتند :
( الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ )
حالا حق را گفتى ، انگار تاكنون