تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ فَعَفَوْنا عَنْ ذلِكَ وَ آتَيْنا مُوسى سُلْطاناً مُبِيناً )
: ( اهل كتاب از تو مىخواهند كه كتابى از آسمان بر آنان نازل كنى و همانا از موسى عليه السّلام درخواستى بزرگتر از اين نمودند و به او گفتند : خدا را آشكارا به ما نشان بده ، پس صاعقه‌اى آنها را به خاطر ظلمشان فرا گرفت ، با اين حال پس از اين گوساله را به خدايى گرفتند ، با آن همه معجزات آشكار كه برايشان آمد و ما از اين ظلمشان نيز درگذشتيم و به موسى دليلى قاطع و روشن داديم ) ، مراد از اهل كتاب يهود و نصارى هستند كه اينها مرجع هر دو طائفه‌شان به يك اصل واحد مىباشد و ريشهء آنها همان نژاد اسرائيل است و موسى و عيسى عليهما السلام در بين آنها مبعوث شدند و هر دو گروه به پيامبر خود ظلم كردند و آنها در خصائص قومى با هم شريك مىباشند و رفتار مشابهى هم با پيامبرانشان داشتند ، از قبيل گفتار به ناحق و عدم پايبندى به پيمانها و معاهده‌هايى كه مىبستند و اينها با آن كه كتاب قرآن را مشاهده نموده بودند ، امّا از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم مىخواستند كتاب آسمانى مانند پرنده‌اى از آسمان در پيش چشم آنها نازل شود و اين امر صرف بهانه جويى و گزاف بود و به همين سبب هم خداوند قول آنها را با گفتار اسلافشان كه خواستار ديدار خداوند شدند مقايسه مىكند و از همان قبيل مىدانند ، چون اينها سابقهء طولانى در گمراهى و نادانى دارند و از هيچ ظلم و كفر و انكارى پروا نمىكنند ، تا حدّى كه با آنكه مىدانستند خداوند از جسمانيت و حدوث مشاهده منزّه است باز هم از موسى عليه السّلام چنين درخواستى داشتند و خداوند آنها را به صاعقه مبتلا نمود ، همچنين پس از مشاهده آنهمه معجزات آشكار با اندكى تأخير موسى عليه السّلام از مراجعت ، به گوساله پرستى روى آوردند ، امّا با اينهمه خدا از آنها درگذشت و آنها را عفو نمود و با سلطه بخشيدن موسى عليه السّلام بر سامرى و گوسالهء او موسى عليه السّلام را تأييد فرمود و به او دليلى قاطع و روشن بخشيد . ( 154 )
( وَ رَفَعْنا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِمِيثاقِهِمْ وَ قُلْنا لَهُمُ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُلْنا لَهُمْ لا تَعْدُوا فِي السَّبْتِ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ مِيثاقاً غَلِيظاً )
: ( و به مقتضاى پيمانى كه بسته بودند كوه
ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 437 | فاطمه مشايخ / كمال مصطفى شاكر