خونريزى مىكردند و اين سخن ملائكه اشاره به دوران زندگى جنّيان است و همچنين قرطبى استدلال كرده است به اين آيه و نظاير آن بر وجوب نصب خليفه تا بين مردم در منازعات و اختلافات و رسيدگى به ظلمها و شكايات و اقامهء حدود و امور نظير اينها كه محقّق نمىشوند مگر به وجود امام ، فصل خطاب باشد و چيزى كه واجب محقّق نمىشود ، مگر به وجود آن ، پس آن امر نيز واجب است ، لذا امامت بوسيله نصّ قرآن اثبات گردد ، كما اينكه طائفهاى از اهل سنّت اين مطلب را آوردهاند .
( 31 )
( وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها )
: ( و خداوند همه اسماء را به آدم عليه السّلام تعليم داد ) ، يعنى قدرت و درك حقايق را در او ايجاد كرد ،
( ثُمَّ عَرَضَهُمْ )
: ( سپس مصاديق و مسميّات آن اسماء را عرضه كرد ) ،
( عَلَى الْمَلائِكَةِ )
: ( بر فرشتگان ) به واسطه سئوالشان ،
( فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ )
: ( پس فرمود : خبر دهيد مرا از اين اسماء ، اگر از راستگويان هستيد ) و مسلّما اين اسماء را نمىدانستند ، چون آيه اشعار دارد به اينكه اسماء نامبرده و يا مصاديق و مسماهاى آنها موجوداتى زنده و ذى شعور هستند « 1 » ، كه در پس پرده غيب بودهاند ، و علم به آنها نبايد از سنخ علم ما به اسماء موجودات باشد ، و علم آدم ، حقيقت علم به اسماء بود ، ( نوعى علم حضورى و وجدانى نه نظرى و كسبى ) و ملائكه از علم به آنها بىبهره بودهاند و براى آنها غايب بوده و منظور از تعليم اسماء ابداع علم در انسان است به حيثى كه اگر به راهى هدايت شود براى انسان ميسّر است كه آن را از قوه به فعل درآورد و اين شرافت براى انسان بود ، لذا اگر علم به آنها از نوع علم حصولى باشد ، اين شرافتى براى آدم نبود ، چون ملائكه هم مىتوانستند آن را كسب
هامش
( 1 ) - در روايات اهل بيت تصريح شده است كه افراد آن اسماء ، خمسه طيّبه بودهاند ، ( مترجم ) .