تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
است . در حالى كه مقام خلافت تحقق نمىيابد جز اينكه خليفه در تمامى شئون وجودى خود نمايشگر مستخلف باشد و خداى متعال كه مستخلف اين خليفه است داراى تمامى اسماء حسنى و صفات علياى جمال و جلال است و منزّه از هر عيب و نقص مىباشد و در فعلش منزّه از هر شرّ و فساد است و خليفه‌اى كه در زمين با كليه آثار مادى نشو و نما كند كجا مىتواند جانشين چنين خدايى باشد ؟ ( ما للتراب و رب الارباب ، خاك كجا و خدا كجا ؟ ) اين سخن فرشتگان پرسش از امرى است كه بر آنها مجهول بوده و خواسته‌اند از آنها رفع اشكال شود ، پس در مقام پرسش و توضيح خواهى بوده‌اند نه در مقام اعتراض و خصومت . و خلافت اقتضاء مىكند كه خليفه ، پروردگار و مستخلف خود را حمد و تسبيح بگويد و وجود او را منزه بداند در حالى كه خليفه زمينى اقتضاء مادى بودنش فساد و خونريزى است ،
( وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ )
: ( در حالى كه ما فرشتگان تو را حمد و تسبيح مىگوئيم و تو را مقدس مىدانيم ) ، پس ملائكه با اين حساب شايسته‌تر هستند به اينكه جانشين خدا باشند ، اما خداى متعال در ردّ سخن آنان مىفرمايد :
( قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ )
: ( فرمود : من چيزى را مىدانم كه شما نمىدانيد ) اين دلالت مىكند كه منظور خداوند از خلافت ، جانشينى در زمين بوده ، نه اينكه انسان جانشين ساكنان قبلى زمين شود و اين مقام اختصاص به آدم عليه السّلام ندارد ، بلكه اين مقام در فرزندان او هم موجود است و ديگر اينكه خداوند مسأله طرح شده از جانب ملائكه را نفى نكرد و همچنين حمد و تسبيح ملائكه را نفى نفرمود ، بلكه از اين جهت ، سخنان ملائكه مورد تأييد حضرت حق بود ، لكن فرمود : من مصلحتى در اين امر مىدانم و مىبينم كه شما نمىدانيد ، يعنى انسان اسرار و كمالاتى را از جانب خداى سبحان مىپذيرد و تحمل مىكند كه ملائكه قدرت و تحمّل آن را ندارند . ابن كثير نقل كرده است از امام حسن ( ع ) كه جنّ در زمين ساكن بودند و فساد و