خلق كرد و مسخر گردانيد براى خدمت به شما ،
( ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً )
: ( همهء آنچه در زمين است ) ، همه آنچه در زمين است مسخر انسان قرار داد ، انسان بوسيله صنعت ، و زراعت در طبيعت تصرف مىكند و از قواى نهفته و پنهان در آن استفاده مىكند تا بوسيله خود طبيعت ، طبيعت را توسعه دهد ،
( ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ )
: ( و آنگاه آسمان را بنا نمود ) ، يعنى خداوند آسمان را براى بشر برافراشت و به گونهاى كه بشر و بر آن تسلط و قدرت دارد ،
( فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ )
: ( پس استوار گردانيد آنها را به صورت هفت مرتبه و درجه ) ،
( وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ )
: ( و خداوند بر هر چيز داناست ) ، يعنى بر همه مخلوقاتش علم دارد و همه اشياء مخلوق او هستند ، لذا خداوند انسان را براى امر عظيمى خلق نمود تا جانشين او در زمين باشد ، و او را به وسيلهء آنچه براى آبادانى هستى بدان نياز داشت يارى كرد و نظام هستى را خلق نمود تا امر انسان را كه خليفه خداست اجابت كنند ، و حال كه چنين است آيا شرفى بالاتر از اين وجود دارد و زندگى سعادتمندانهترى از اقامت در مسير خدا و نظام او و احكام خدايى وجود دارد تا خدا او را به آن حيات طيّبه و زندگى نيكو برساند و بدان زندگى او را حيات بخشد ؟
[ آيهء ( 39 - 30 ) در باب داستان خلقت آدم و سرانجام او ]
( 30 )
( وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ )
: ( هنگامى كه پروردگارت به فرشتگان گفت . . . ) ، در اينجا قول و گفتار نوعى ايجاد و خلق صوت از جانب خداست ،
( إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً )
: ( همانا من در زمين جانشينى قرار مىدهم ) تا خليفه و جانشين من در زمين باشد ،
( قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ )
: ( فرشتگان گفتند آيا در زمين كسى را قرار مىدهى كه فساد كند و خون بريزد ؟ ) ، پس ملائكه از اين قول خداى تعالى چنين فهميدهاند كه اين عمل باعث وقوع فساد و خونريزى مىشود ، چون مىدانستهاند كه بشر چون مادّى است و قواى غضبى و شهوى دارد و زمين دار تزاحم و محدود الجهات است ، لاجرم زندگى اجتماعى بايد در آن محقّق شود و بقاء در زمين بوسيلهء نظامى اجتماعى صورت مىگيرد و لازمهء اين تزاحم و تنازع هم فساد و خونريزى