تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
( 118 )
( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ )
: ( اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد دوست محرم رازى از غير خودتان نگيريد ) دوست و خويشاوند نزديك را ( بطانه ) يعنى آستر ناميده است ، چون آستر به پوست بدن نزديك است ، چنين شخصى از باطن و ضمير انسان باخبر است و رازهاى او را مىداند ،
( لا يَأْلُونَكُمْ خَبالًا )
: ( كه آنها لحظه‌اى از شرّ رساندن به شما نمىآسايند ) يعنى در حق شما از هيچ بدى و فسادى فرو گذار نمىكنند و جنون را ( خبل ) مىگويند ، چون فساد عقل است ،
( وَدُّوا ما عَنِتُّمْ )
: ( دوست مىدارند شما را به ستوه آورند ) ، يعنى دوستدار شدت گرفتارى و ضرر شمايند ،
( قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ )
: ( دشمنى باطنى آنها از سخنانشان پيداست و آنچه در دل دارند بسى بزرگتر از آنست ) ، يعنى آنقدر با شما دشمنند كه نمىتوانند دشمنى خود را پنهان كنند و از لحن گفتار و چرخش زبانشان آشكار است و با اينهمه آنچه از دشمنى در دل دارند بسى بيشتر و خطرناكتر است و از شدّت تنوع و عظمت قابل وصف نيست و به همين سبب آن را مبهم آورده است ،
( قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ )
: ( ما آيات را براى شما بيان مىكنيم ، اگر تعقل نماييد ) يعنى ما خطر دوستى و همدلى با آنان و اطلاع دادن آنها از اسرار و احوالتان را ، براى شما بيان نموديم ، باشد كه تعقل كنيد و با آنان همدل و همراز نگرديد . ( 119 )
( ها أَنْتُمْ أُولاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لا يُحِبُّونَكُمْ وَ تُؤْمِنُونَ بِالْكِتابِ كُلِّهِ وَ إِذا لَقُوكُمْ قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا عَضُّوا عَلَيْكُمُ الْأَنامِلَ مِنَ الْغَيْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ )
: ( آگاه باشيد شما همانهاييد كه كفّار را دوست مىداريد ، با اينكه آنها شما را دوست ندارند ، شما به همه كتابهاى آسمانى ايمان داريد ، و هنگامى كه شما را مىبينند ، مىگويند ايمان آورديم ، و هنگامى كه به خلوت مىروند از شدّت خشم سر انگشت خود را مىگزند ، بگو از خشم خود بميريد كه همانا خدا به اسرار سينه‌ها داناست ) ، پس دوستى يك طرفه است و شما چگونه آنها را دوست داريد ، در حالى كه
ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 286 | فاطمه مشايخ / كمال مصطفى شاكر