شود ،
( فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ )
: ( به شايستگى آنها را نگهداريد يا به شايستگى آنها را رها كنيد ) و ما مىدانيم كه پس از تمام شدن عدّه ديگر اختيارى براى رجوع نمىماند و معنى ندارد بفرمايد آنها را نگه داريد ، يا رها سازيد ، پس منظور از ( بلوغ اجل ) اشراف به آن است ، يعنى نزديك شد كه عدّه آنها تمام شود و به حدّ نهايى عدّه رسيدند ، در اين موقع به نيكى با آنها رفتار كنيد چه در ادامه زندگى و چه در طلاق ،
( وَ لا تُمْسِكُوهُنَّ ضِراراً لِتَعْتَدُوا )
: ( و زنهار آنها را به منظور ضرر زدن و ستم كردن نگه نداريد ) يعنى اگر قصد زندگى سعادتمندانه نداريد به آنها رجوع نكنيد تا آنها را اذيّت و آزار نماييد ، هم چنان كه از رها كردن يا ندادن مهر ( در غير طلاق خلع و رضايت زن ) نهى فرموده است و نبايد شوهر بگويد ( نه رهايت مىكنم ، نه تو را آسوده مىگذارم ) ،
( وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ )
: ( و هر كس چنين كارى را انجام دهد همانا به نفس خويش ستم كرده است ) و اين آيه اشاره به حكمت نهى از نگهداشتن زن به قصد ضرر مىباشد و حاصلش اين است كه ازدواج براى تتميم سعادت زندگى است و اين سعادت فقط با سكون و آرامش و علاقهء فيما بين زن و شوهر تأمين مىشود نه به وسيله ضرر و زيان زدن و آزار كردن و كسى كه چنين كند در واقع آرامش و سعادت خود را هم از بين برده و به خودش ستم كرده است ،
( وَ لا تَتَّخِذُوا آياتِ اللَّهِ هُزُواً )
: ( و آيات خداوند را به مسخره نگيريد ) چون خداى سبحان احكامى را به منظور مصالح بشر و سعادت انسان تشريع كرده است و مفاسد بشرى را اصلاح نموده و به همين منظور دستورات شرعى را با دستورات اخلاقى توأم نموده است تا نفوس را تربيت و ارواح را تطهير نمايد ، پس كسى كه در دين خود به ظواهر احكام اكتفاء كند ، در حقيقت آيات خدا را به مسخره گرفته است ،
( وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ ما أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنَ الْكِتابِ وَ الْحِكْمَةِ )
: ( و نعمتهاى خداوند بر خويش و آنچه را از كتاب و حكمت بر شما نازل نموده است ياد كنيد ) و آن نعمتها ، حقيقت دين و سعادتى است كه به وسيلهء عمل به شرايع دينى و آنچه در كتاب الهى از ظاهر شريعت و باطن آن براى شما نازل شده است