است ، يكى اختلاف فطرى دربارهء امور دنيوى كه همين اختلاف سبب تشريع اديان و نزول پيامبران گرديد و ديگر ، اختلاف در خود دين كه به سبب زياده خواهى و ستمگرى ستم پيشگان پديد آمد و امرى غير فطرى و غير غريزى بود ، پس اختلاف در دين تنها از ناحيهء حاملان كتاب و علماى دين ناشى شده و انگيزهء آنها هم حسادت با يكديگر و طغيان بوده است ،
( وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ )
: ( اين اختلاف دوم پديد نيامد مگر از ناحيهء كسانى كه به آنها كتاب و بيّنات داده شده بود و انگيزه آنها هم حسادت و طغيان بود ) و اين امر به آن جهت بود كه دستشان در تسلط بر شهرها و بندگان خدا باز باشد و از طريق دين و هدايت آسمانى و الهى ، فسق و فجور نمايند و دين را تغيير دهند ،
( فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ )
: ( پس خدا كسانى را كه ايمان آوردند در مسائل مورد اختلاف به سوى حق رهنمون شد ) پس هدايت آنان براى خدا واجب و الزامى نبود ، بلكه به اذن پروردگار آنها را به سوى حقّى كه در كتاب آسمانى نازل شده بود هدايت فرمود و مىتوانست آنها را هدايت نكند و اختلاف در اينجا اعم از اختلافات فطرى يا دينى است ،
( وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ )
: ( و خداوند هر كس را بخواهد به سوى صراط مستقيم هدايت مىكند ) اين توضيح گفتار بالاست ، يعنى خداوند بواسطهء ايمانشان موجب نبود تا آنها را هدايت كند ، چون هيچ چيز و هيچ كس نمىتواند خداوند را وادار و مجبور به انجام امرى كند ، بلكه خدا هر كس را بخواهد هدايت مىكند و چنين است كه خداوند مىخواهد مؤمنان را هدايت كند ، لذا اى مؤمنان ، آيا از آنچه به شما امر كرديم كه به امر دين تسليم باشيد و ايمان بياوريد ، بهرهمند شديد ؟
[ آيهء ( 214 ) ثبات در برابر فتنهها و شدائد ]
( 214 )
( أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ )
: ( آيا پنداريد كه داخل بهشت مىشويد . . . ) داخل شدن در بهشت مستلزم آنست كه تسليم اوامر و احكام الهى باشيد و در كتاب خدا اختلاف نياندازيد و دارو را مبدّل به درد ننمائيد تا عذاب الهى بر شما روا