ابتدائى باشد همه اينها دفاع از حق انسانيت در ادامه زندگيش مىباشد ، زيرا در شرك به خدا هلاك انسانيت و مرگ فطرت است و در جنگ و جهاد حيات آنها محقّق مىشود و اينچنين قصاص كردن ظالم يا پيگرد او براى تأديب ، احسان است و عدم اينها ظلم مىباشد .
[ آيهء ( 203 - 196 ) آيات مربوط به حجّ ]
( 196 )
( وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ )
: ( حج و عمرهاى را كه شروع كردهايد براى خدا تمام كنيد ) چون همه شعائر براى خداست و ، اقامهء همه اجزاء عبادات در حجّ و عمره واجب است ،
( فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ )
: ( پس اگر منع شديد از اتمام آن ، هر مقدار از قربانى كه برايتان مقدور باشد قربانى كنيد ) يعنى اگر مانعى از ادامهء اعمال حج شما جلوگيرى نمود مثل مريضى يا وجود دشمن ( مثل آنچه در ماجراى صلح حديبيّه واقع شد ) و شما محرم بوديد ، پس هر چه ميسّر شد براى تقرّب نزد خدا قربانى كنيد ، ( هدى ) پيش كش نمودن چيزى از نعمتها به كسى يا به محلّى براى تقرب جستن به آن شخص يا آن محل است و اصل كلمه از هديّه گرفته شده كه به معناى تحفه است و يا از ( هدى ) به معناى هدايتى است كه انسان را به سوى مقصود سوق مىدهد و مراد از هدى يا هديه در اينجا آن حيوانى است كه انسان با خود به طرف مكّه مىبرد تا در حجّ خود قربانى كند ،
( وَ لا تَحْلِقُوا رُؤُسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ )
: ( و سرهايتان را نتراشيد تا آنكه قربانى به محل خود برسد ) يعنى به جايى برسد كه معمولا در آنجا ذبح مىكنند ، و اين امر در حالت عدم اضطرار و حصر است كه مىتوانند حج را به اتمام برسانند ،
( فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ )
: ( پس اگر كسى مريض بود و يا از نتراشيدن سر دچار آزارى شود ، سر بتراشد و كفّاره آن را روزه بگيرد يا صدقه دهد يا گوسفندى ذبح كند ) پس در صورت اضطرار كه مرضى داشت كه مقتضى تراشيدن سر بود و يا بيمارى رشك و شپش داشت مىتواند سر بتراشد و بجايش كفّاره دهد يا سه روز متوالى روزه بگيرد يا شصت مسكين را اطعام كند و يا گوسفندى را ذبح نمايد ،
( فَإِذا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ )
: ( پس زمانى كه