تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نو ( شامل حوادث دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
اجتهاد كلثوم نه‌نه و به علم بىبى شاه زينب و به تقواى دده بزم‌آرا و بورع باجى ياسمن قسم است كه اگر دست از اين كار برندارى به بلايى گرفتارت سازم كه هيچ عقل و شعور در تو نماند ، شيخ الملوك گفته بود كه خيال مىكنى عقل و شعورى در من مانده ، شعر :
آنجا كه عشق خيمه زند عقل گو برو * غوغا بود دو پادشه اندر ولايتى
القصه نواب عاليه بعد از گفت‌وشنودهاى بسيار و اصرار بىشمار مبناى سكوت خود را بر آن گذاشت كه چون از اين مواصلت نمىگذرى بارى عهد و شرط كن كه دختر شاه پريان را به عقد دائمى خود درنياورى و مثل ساير خدمتگاران متعه باشد . شيخ الملوك را هرچند اعتقاد اين بود كه پادشاه پرى قبول اين معنى را نخواهد نمود ولى براى اسكات نواب عاليه اين شرط و عهد را ظاهرا قبول نموده او را خوشحال به حرم معاودت داد . بارى ميرزا نعمت الله چون دانست كه اين كار از پردهء خفا درآمد و اين حرف در ميان مردم ظاهر شد ترسيد كه اگر امر به تأخير افتد و مبالغى كه منظور است گرفته نشود ندما و مصاحبان شاهزاده اين نقش كاذب را از لوح‌خاطر او بزدايند ، به خدمت شاهزاده رسيده عرض نمود كه والدهء معشوقه بعد از ديدن حركات ناهنجار نواب عاليه دلتنگ شده رفته شوهر خود را راضى نموده و خود نيز راضى شده است كه به غرض و عداوت نواب عاليه دختر خود را به عقد شما درآورد و در شب جمعه آينده زفاف واقع شود و به همين غرض و عداوت خواستن تداركات كلى را موقوف نموده صد مثقال عطر گل و نيم‌من عنبر سارا و دو من عود قمارى و سه هزار اشرفى يك مثقالى و سه طاقه شال عبد العظيم خانى و يك جام سه آيينهء طلا و يك جلد كلام اللّه مجيد به خط ميرزا احمد مرحوم و يك قبضه شمشير مرصع كه شگون است با يك اسب سوارى با زين و يراق طلا راضى شده است و قرار چنان گذاشته كه در باغ جنت كه جاى پريان است اطاق معينى را مفروش كرد . با افروختن شمع‌هاى كافورى و به گذاشتن لاله‌ها و مردنگىهاى بلورى و روشن ساختن مشعل‌ها باغ را رشك بهشت برين ساخته و اين اشياء را در آن اطاق چيده و رختخواب ترمهء كشميرى انداخته و بايد احدى از آدميان چه از مرد چه از زن در آن مكان و در باغ جنت نباشد و بايد كه خود سركار شيخ الملوك روز پنجشنبه به