تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نو ( شامل حوادث دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
هرچند ندما و ظرفا و كسانى كه در مزاج شاهزاده دخل داشتند به لطايف الحيل استفسار از حقيقت حال مىكردند جواب شافى نمىشنيدند تا ايام اربعين به سر آمد و ميرزا نعمت الله از منزل به در آمده در خلوتى خاص به رسيدن به خدمت شاهزاده اختصاص يافت ، از خادمان حرم شاهزاده كه اعظم آنها صبيهء ميرزا محمد خان قاجار و صاحب اولاد كبار بود از وجنات احوال شاهزاده دريافته بود كه اين بىتابى و بيقرارى اثر عشق و عاشقى مىباشد و جويا بود كه اثرى از اين خبر پيدا نمايد و در چارهء آن ابواب اهتمام را گشايد . در اين وقت كه خبر شنيد كه شاهزاده را با ميرزا نعمت الله خلوتى خاص حاصل است دانست كه اگر نشانى بايد يافت به استحضار اخبار اين مجلس بايد شتافت اعتماد الملكى ايچ آقاسى باشى ميرزا محمد حسين خان را احضار كرده به وعد و وعيد او را بيم و اميد داده براى استراق سمع روانهء خلوت خاص شاهزاده‌اش نمود ، او نيز كه خود شخص نظيف و جوياى اين قسم طرايف و ظرايف بود سمعا و طاعتا گفته روانهء خبرگيرى شد ، وقتى رسيد ديد كه صداى شاهزاده مىآيد و تضرع‌كنان به دامن ميرزا نعمت الله چسبيده مىگويد اى بىمروت آخر بگو ببينم كه والدين معشوقه رضا به اين كار دادند يا مرا در آتش فراق گذاشتند آخر چه مىشد كه در اين چهل شب شبى آن پرى گذر به خوابم مىكرد يا رحم نموده به يك سخن عتابم مىكرد ، ميرزا نعمت الله مىگفت كه اى شاهزاده كارها به صبر برآيد و مستعجل به سر درآيد . از اين نوع حكايات اعتماد الملكى شنيده به خدمت بانوى حرم نواب عاليه آمده سه گره بر پيشانى زده ايستاد ، نواب عاليه مستفسر احوال شده آنچه شنيده بود از عشق و عاشقى شاهزاده به ميان گذاشته نواب عاليه را مخبر گردانيد و نواب عاليه كه خواهر آصف الدوله و صاحب قوم و خويش بود و شيخ الملوك در امر سلطنت خويش رضاى او را هم دخيل مىدانست بعد از شنيدن اخبار با ديدهء گريان و موى پريشان به سر و سينه‌زنان تا به در خلوت خاص دويده و به سخن‌هاى ناگوار ميرزا نعمت الله را بيرون كشيده و به شيخ الملوك خطاب نموده بود كه اى بىوفا و اى بىحميت بعد از آن‌كه سى سال است در خانهء تو گيسوان را جارو و بازوان را پارو ساخته و پسران رشيد برايت آورده‌ام حال مرا از نظرانداخته و با دختر شاه‌پريان نرد عشق و محبت باخته‌اى ، به
تاريخ نو ( شامل حوادث دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 69 | عباس إقبال آشتياني / جهانگير ميرزا