تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نو ( شامل حوادث دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩
مىدانست بعد از چندى با گيسوان پريشان به هيأت درويشان و در لباس ايشان وارد تبريز شده و در طريقى به طريقى به ميرزا بزرگ قائم‌مقام برخورده بود و ميرزا بزرگ مردى كامل الاخلاق بوده و با هر طايفه انسى داشته او را به منزل برده و با او طريق محبت پيش گرفته و از لباس درويشى به لباس ملايى درآورده و او را تكليف به ترتيب ميرزا موسى خان نمود حاجى نيز قبول اين معنى نموده مشغول تدريس بود و گاهى به خدمت نايب السلطنه به توسط ميرزا بزرگ مىرسيد و فى الجمله معروف بود . بعد از وفات ميرزا بزرگ و وقوع نزاع در ميانهء برادران ميرزا ابو القاسم و ميرزا موسى خان پسران ميرزا بزرگ در منصب وزارت و تسلط ميرزا ابو القاسم ولد ارشد او با كسان ميرزا موسى خان نقار ورزيده و مايهء ترغيب و تحريص ميرزا موسى خان در امر وزارت حاجى مزبور را دانسته به دستيارى حاجى على عسكر خواجه به سبب علاقهء كه حاجى مزبور در قريتين گروس و قراآغاج من محمال سراب تبريز پيدا كرده بود سيصد تومان مال ديوان بر حاجى باقى نويسانده و محصل مطالبه بر او گماشته بود . چون امير خان قاجار از امراى بزرگ و خال نايب السلطنهء مرحوم بود و به حكومت مملكت خوى سرافراز و با ميرزا ابو القاسم قائم‌مقام در كمال بىصفايى مىبود حاجى مشاراليه خود را از چنگ محصل گريزانده به خوى رفته بود و به خدمت سردار رسيده يك دو سال بود كه در آن ولايت مىبود . در اين وقت كه نايب السلطنهء مرحوم به سردار حكم تعيين معلمى فرمود سردار حاجى مشاراليه را معروض خاطر مبارك ساخت و به جهت معرفت سابقه قبول اين معنى را فرموده در آن اوقات مشغول به تدريس و تعليم اميرزادگان ملتزهين ركاب گرديد و به علاوه مواجب مرحمت شده در سلك معلمان برقرار آمد . بعد از انجام عروسى و انضباط امور قلعهء خوى روانهء دار السلطنهء تبريز شدند در بهار اين سال كه سنهء يكهزار و دويست و يك هجرى بود خاقان مغفور باز در سلطانيه نزول فرموده رونق‌فرماى نظام ممالك شده از هر طرف عساكر بيشمار در اردوى پادشاهى جمع آمد و نايب السلطنهء مرحوم را نيز از تبريز احضار فرمودند نظر به مقدمات سابقه علامة العلمايى مجتهد العصر و الزمانى جناب آقا سيد محمد مرحوم ولد علامة العلمايى