تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نو ( شامل حوادث دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
سفير مزبور كاغذ را به دست مهماندار بدهند و چنان نمايند كه حكمى است از دولت پادشاهى رسيده است . سفير مزبور مىگفته است كه بعد از رسيدن كاغذ و مطالعه مهماندار مزبور سر خود را مىجنبانيد و دست‌ها را به هم مىماليد و اظهار تأسف و تحسر مىنمود ، سفير مزبور مىگفته كه چندان از اين حركات به فعل آورد كه مرا واهمه گرفت و به ترجمان گفتم كه از مهماندار بپرس كه چه واقعه واقع شده ؟ مهماندار جواب داده بود كه بعد از ورود به منزل معلوم مىشود و انگشت سبابهء خود را به‌طور كشش به زير حلق برده بود ، بيچاره سفير در احوالات خود حيران مانده مىگفته كه ديدم مهماندار ترجمان را به كنارى كشيده و به او گفته است به من حكم رسيده و مأمورم كه سفير مزبور را در عرض راه تلف نمايم و در هر منزل كه صلاح دانم او را مقتول نموده نگذارم به سلامت به خاك روس رفته اخبار ايران را برساند ، سفير مزبور مىگويد كه به كمال وحشت افتاده در غايت خوف به منزل رسيديم و در اين منزل منتظر صدمهء قتل نشستيم كه ناگاه قدرى از شب گذشته ديديم كه چند نفر پوستين‌ها را وارونه پوشيده و شمشير از بالاى پوستين بسته بعضى آرد و بعضى زغال و برخى گل سرخ به سر و صورت خود ماليده و هريك دم روباه و شغال بر كلهء كلاه خود بند كرده و زنگوله‌ها نيز آويزان نموده با شمشيرهاى كشيده به ميان منزل ما آمدند و مهماندار مزبور از عقب سر اين‌ها آمده به ترجمان مىگويد كه اين اشخاص قانون است كه به اين هيأت به منصب مير غضبى پادشاه ايران مشغولى مىنمايند و چون حكم شده كه سفير را به قتل برسانند تعجيل مىنمايند كه در همين منزل سفير را مقتول نمايند ، اگر هزار باجقلو « 1 » به من بدهند يك دو سه منزل مهلت داده ايشان را مانع مىشوم ، در آن شب مبالغى به اسم رشوه گرفته و در هر دو سه منزل از اين نوع اداهاى لغو براى اخذ و جرّ به عمل مىآورده است . پرنس مزبور مىگفته است كه شش هزار باجقلوى نقد و قريب به چهار هزار تومان جنس كه براى مخارج خود و تحفه براى پادشاه همراه داشتيم مهماندار مزبور از ما
هامش
( 1 ) . باجقلو يعنى اشرفى يا تومانى . طلا كه در عهد فتحعلى شاه رايج بوده و در آذربايجان و قفقازيه به آن باجقلو مىگفتند .