تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نو ( شامل حوادث دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
پادشاه مرحوم به يك فرسنگى اردبيل رسيده دعاگوى دولت پادشاهى به استقبال شتافته به لوازم جان‌سپارى و خدمتگزارى اشتغال نمود و سؤال از ارادهء پادشاه مرحوم نمود ، فرمايش فرمودند كه چون از نايب السلطنه خبرى نيست و مملكت آذربايجان هم به هم برآمده و تبريز از دست رفته ظاهرا مصلحت آن است كه تا خمسه رفته در آنجا توقف كنيم و آنچه از خاقان مغفور حكم شود معمول داريم تا از نايب السلطنه نيز خبرى ظاهر شود اين دعاگوى دولت شاهى معروض داشت كه چون قلعهء اردبيل در كمال متانت است و چهل عراده توپ با توپچى و قورخانه بسيار در قلعه موجود به قدر هزار و پانصد نفر عراقى و آذربايجانى در قلعه هستند و مملكت اردبيل به مملكت طالش و رشت متصل است مصلحت باشد پادشاه مرحوم به قلعه تشريف‌فرما شده اين دعاگوى دولت شاهى جان خود را نثار خاك پاى مبارك خواهد كرد و در اين زمستان به عراق رفتن و شماتت اعمام را كشيدن چه ضرور است . پادشاه مرحوم نيز قبول عرايض اين دعاگوى دولت را فرمود و ميرزا نصر اللّه نيز تصديق عرايض اين دعاگو را كرده رأى پادشاه مرحوم به اين قرار گرفته با توپخانه و غلام كه همراه او بود وارد قلعهء اردبيل شدند و در قلعهء اردبيل قريب به پنجاه عراده توپ و دو هزار نفر سواره و پياده حاضر شده همه همت بر حفظ و حراست آن قلعه گماشتند و مير حسن خان طالش نيز پنج شش هزار نفر سواره و پيادهء طالش مستعد نموده گوش به فرمان نشست و پادشاه مرحوم كيفيت امر ولايت اردبيل و طالش را به خدمت خاقان مغفور عرضه نموده متعهد حفظ اين مملكت شدند . اما احوال ميرزا محمد خان لاريحانى و اولاد و عيال نايب السلطنهء مرحوم بعد از خروج از تبريز به تعجيل تمام روانهء عراق شدند و بار و بنه و اسباب اين دعاگوى دولت كه يك روز پيش از خروج ميرزا محمد خان به عزم آمدن به اردبيل از تبريز بيرون آمده بود از گدوك شبلى به راه اردبيل روانه شده بودند سواران مرند و سوارهء قزاق تا گدوك شبلى تعاقب ميرزا محمد خان را نموده و خبردار مىشوند كه در پيش ميرزا محمد خان زياده از سه چهار هزار نفر سواره و تفنگچى مىباشد و مىدانند كه از دنبال رفتن او بىفايده است و خبردار مىشوند كه مال و اسباب اين دعاگوى دولت به طرف اردبيل رفته است خوانين مرند و سوارهء قزاق به راه اردبيل افتاده در قريهء ارشتيناب به بنهء اين دعاگو رسيده مال و